قالب وبلاگ قالب وبلاگ
حــق و باطــل

حــق و باطــل
 
مستند اربابان جعل هم میهن
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 تیر1393 توسط شهاب
 

نظر آیت الله جوادی آملی پیرامون ارسطو و دیگر فلاسفه ی یونان

آیت الله جوادی آملی :

شاگردان ارسطو هر وقت مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو آنجا مباحثه مي‌كردند و به بركت آن مكان مشكل علمي‌شان حل مي‌شد. ... اينها موحّدان عالم بودند قرن‌هاست كه شيعه و سنّي مي‌گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود.

پیشتر پیرامون نظر علما و مورخان مسلمان ، نقل قول هایی آوردیم ، در یادداشت ذوالقرنین ۴ نیز با نظر امام خمینی (ره) پیرامون ارسطو پرداختیم  و آورده شد که امام خمینی ارسطو را با القابی نظیر "فيلسوف عظيم الشان" و "حکيم بزرگوار " خطاب نموده.

اما با توجه به اهمیت و تاثیری که شخصیت ارسطو می توانسته بر شاگرد خاصش یعنی اسکندر گذاشته باشد ، در این یادداشت به سخنان استاد جوادی آملی می پردازیم که در نوع خود قابل تامل است .

آیت الله جوادی آملی در دیدار با اعضای بنیاد نهج البلاغه در ۲۳اسفند۹۰ میگوید :

خاورمیانه را خود وجود مبارک حضرت ابراهیم اداره کرد. یعنی در خاورمیانه غیر از الحاد و وثنیت چیز دیگری نبود؛ یا بت پرستی بود یا الحاد؛ و وجود مبارک ابراهیم خلیل آمد، برهان اقامه کرد، اثر نکرد؛ تبر گرفت و بت ها را شکست، اثر نکرد؛ رفت در آتش و گلستان کرد و اثر کرد. آن حرف گرفت که «یا نَارُ کونِی بَرْداً وَ سَلاَماً»؛ این نظیر «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً» نبود که نگیرد؛ بلکه کلّ خاورمیانه را گرفت. از آن به بعد سقراط کشته شد و دین را و توحید را در یونان حفظ کرد.

جناب ابوریحان بیرونی در "تحقیق ماللهند" می گوید که من از مردم هند گله دارم برای این که نتوانستند مثل یونان، دین را حفظ کنند. در یونان در اثر افرادی مثل سقراط، افلاطون و ارسطو، موحّدان را تربیت کردند. اگر چهارتا روحانی و چهارتا عالم در هند بود، دیگر بودا و برهمن آن خلأ را پر نمی کرد.

جوان ها را باید در حدّ ترجمه، میانسال ها را در حدّ دیگر؛ و علوم عقلیه را در حدّ دیگر.باید از این دریا حداکثر بهره را ببریم و همانطور که در تابلوی آکادمی های ارسطو و افلاطون می نوشتند کسی هندسه نخوانده وارد نشود، این حرف همۀ انبیا است؛ منتها آن ها از انبیا گرفتند.

آیت الله جوادی آملی در تفسیر سوره ی صافات در ۱۹ فروردین ۹۳ می فرماید:

حضرت ابراهیم به تنهایی یک امت بود به این دلیل بود که در آن زمان کاری کرد که کل خاورمیانه خوابیده را بیدار کرد. اما برخی اصلا بیدار نشدند  برخی دیر بیدار شدند برخی زودتر. قوم حضرت ابراهیم اصلا بیدار نشدند یونانیان زودتر بیدار شدند و اندیشه توحید در یونان بر اثر کار حضرت ابراهیم (ع) بود و گرنه یونان یا ملحد بود یا مشرک نظیر ایران، رم و امثال آن.

وقتی این فکر توحیدی به خاورمیانه رسید یونان زودتر و بیشتر از دیگران به فکر توحید افتاد و در این راه شهید داد. سقراط مردم را به توحید دعوت کرد و در همین راه توحید شربت شهادت نوشید بعد افلاطون را تربیت کرد بعد ارسطو را تربیت کرد و بعد این اندیشه توحید از آنجا به جای‌های دیگر رسید.

ابوریحان بیرونی می‌گوید شاگردی غیر مستقیم حضرت ابراهیم‌ها را ارسطوها، افلاطون‌ها و سقراط‌ها بر عهده گرفتند بعد دیگران. بنابراین حضرت ابراهیم توحید را در خاورمیانه منتشر کرد.

ایشان پیرامون زیارت قبر علما و بزرگان چنین می فرمایند :

من از تهران كه مي‌آمدم قم رفتم خدمت مرحوم آقاي شيخ محمدتقي آملي عرض كردم كه مي‌خواهم بروم قم اجازه مي‌دهيد چه چيزي بخوانم و امثال اينها ايشان هم از قم تعريف كرد و هم برنامه داد فرمود برنامه يك فقه يك اصول يك معقول, و فرمود قم منشأ بركت است گذشته از اينكه خب مضجع آن كريمه اهل بيت است علما و بزرگان در آن دفن‌اند فقها دفن‌اند حكما دفن‌اند بزرگان‌ دفن‌اند و در جوار قبور بزرگان بركات فراواني است آن وقت اين قصّه را نقل كرد گفت شاگردان ارسطو هر وقت مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو آنجا مباحثه مي‌كردند حل مي‌شد اين را ما از ايشان شنيديم خب براي ما حجّت بود بعد كه با قبسات مرحوم ميرداماد كه آشنا شديم ديديم مرحوم ميرداماد در قبسات در بحث زيارت قبور بزرگان اين فرمايش را نقل مي‌كند كه شاگردان ارسطو وقتي مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو و به بركت آن مكان مشكل علمي‌شان حل مي‌شد. جناب ميرداماد اين را از كجا نقل مي‌كند از المطالب العاليه فخررازي.  اينها موحّدان عالم بودند قرن‌هاست كه شيعه و سنّي مي‌گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود.

آیت الله جوادی آملی پیرامون رد ارسطو توسط هشام که شاگرد امام صادق (ع) بود می گویند :

شما مي‌بينيد برخي‌ها مي‌گويند در نقص ارسطو همين بس كه هشام كه شاگرد امام است بر او رد نوشته بله رد نوشته اين هست كه هشام حرف ارسطو را رد كرده اما اين روايت نوراني را مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در همين كتاب توحيد صدوق نقل كرده كه حضرت درباره برخي از نظرات هشامين فرمود: «ليس القول ما قال الهشامان»  مبادا حرف اين هشام‌ها را گوش دهيد اين هشام كه گرفتار تجسيم بود ارسطوي موحّد را رد مي‌كند آن وقت شما مي‌گويي چون شاگرد امام, ارسطو را رد كرده بنابراين ارسطو مردود است؟!

شاگرد امام است معصوم كه نيست اينها را مجمع بايد تشخيص دهد هشام را بررسي كند نقل مرحوم صدوق در توحيد را درباره هشامين بررسي كند آن وقت ببيند كه ردّ هشام نسبت به ارسطو در كدام منطقه است.

با توجه به این فرمایشات و نوشته های پیشین درباره ی دین ارسطو که استاد اسکندر بوده و از کودکی او را تربیت کرده است ، می توان فهمید که اسکندر با چه نوع آموزه هایی تربیت یافته و تحت تعلیم چه آموزگاری بوده.

 

مطالب مرتبط:


برچسب‌ها: ذوالقرنین, ارسطو, اسکندر, جوادی آملی, یونان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392 توسط شهاب

جوانان ایران شجریان را همواره در حال "اعتراض" دیده اند گاهی به دلیل پخش آثارش به صورت های مختلف در صدا و سیما و گاهی به بهانه نقص در کنسرت های او و پسرش در ایران ، که یادمان هست به جهت اعتراض به حکومت در میانه ی کنسرت فرزندش یکباره میکروفون به دست می گیرد و باز هم اعتراض کند و اینبار مرغ سحر را می خواند ، آنهم نه به اصرار حضار ...

مرغ سحر از کجا آمده ؟!

این تصنیف در کوران حوادث پس از سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن پهلوی سروده شده است.

یکی از دو برادر سازنده آهنگ مرغ سحر، می‌گوید: «…در واقع ترانه‌ایست که استاد بهار برای مخالفت با رضاشاه سروده است»

شجریان معمولا" بیت دوم را نمی خواند ولی با توجه به بیت دوم می توانیم هدف او از خواندن این اثر را در بسیاری از کنسرت های خارج از کشور با تشویق حضار بفهمیم :

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد / ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد / قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد / دیده تر کن!

جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب /ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن /ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین

ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین / کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

 

شجریان : اینها (اسلام) همچنان که در طول 1400 سال با هنر ما کنار نيامدند. باز هم نخواهند آمد.

در مصاحبه با محمدرضا شجريان از او پرسیدند که :

گزارش بازرس ويژه سازمان ملل، آقاي «احمد شهيد»، در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران نشان مي‌دهد که حکومت ايران طي دو سال اخير با هنرمندان چپ افتاده است، نظر شما چیست؟
شجريان پاسخ داد: «به‌طور کلي اين نظام و اين حکومت ذاتاً مي‌خواهد همه چيز در اختيارش باشد. اين نظام مي‌خواهد همه‌چيز را به‌طور صددرصد زير سلطه خود داشته باشد.
اگر يک بخشي از حکومت نخواهد که با آن‌ها باشد، همه آن بخش، زير سؤال مي‌رود و مي‌گويند که اين، مورد دارد و جلويش را مي‌گيرند. اگر يک نفر پايش را از گليم خود درازتر کند- از نظر آن‌ها - مشکلات زيادي سر راهش قرار مي‌دهند. اين‌ها هرگز با هنر کنار نمي‌آيند، هرگز و هرگز!
همچنان که در طول 1400 سال با هنر ما کنار نيامدند. باز هم نخواهند آمد.

 

نام شجریان در تاریخ ایران به عنوان یک دیکتاتور و عوامفریب در عرصه موسیقی ثبت خواهد شد ، شجریان تا آخرین لحظات متعهد به نظام پهلوی بود و وقتی که گروه موسیقی مذهبی از او خواستند که بین "مرکز حفظ و اشاعه"(با تمایلات مذهبی) و رادیو (حکومت پهلوی) باید یکی را انتخاب کند رادیو را انتخاب کرد .  ولی در لحظات اوج انقلاب همین کاری که الان میکند را کرد و در زیر زمین ترانه انقلابی ضبط کرد تا جای خود را در حکومت بعدی هم باز کند ، و زمینه های عدم حضور استادان رقیب را فراهم آورد ، افرادی که به مراتب از نظر موسیقی برتر از او بودند ، همچون ایرج و بنان و ...

در فضای پس از انقلاب و زمان جنگ شجریان به عنوان تنها خواننده ی سنتی بدون هیچ رقیبی یکه تازی می کرد و تمام فضای دولتی با ناز در اختیارش بود ، و هیچ گاه احساس نکرد که باید بزرگان دیگر موسیقی هم در کارهای او سهیم باشند ...

شاید اعتراضات اخیر محمد رضا لطفی را عده ای به حساب سیاسی بودن فضا گذاشتند ، ولی حقیقت اینست که شجریان در کنار لطفی به بزرگی رسید ، اغلب کارهای ابتدای انقلاب با کمک او وگروهش شکل گرفت ، برخی همین لطفی را بزرگترین "بداهه نواز" ایران می دانند ، حال آنکه بیش از هر موسیقی دان دیگر مورد بی مهری شجریان قرار گرفت و خدا یاریش کرد که صدایش را چند نفری شنیدند و به عاقبت بسطامی و مشکاتیان دچار نشد !

لطفی درباره ی شجریان می گوید :

شجریان از سال 57 و بعد از انقلاب تا امروز بالاترین حجم تولید و بیشترین و موفق‌ترین کنسرت‌ها را داشته است. اگر شجریان قبل از انقلاب یک دهم موسیقی تولید کرده بود، بعد از انقلاب صد در صد تولید داشته است. شخص آقای شجریان اگرچه مانند بسیاری از موسیقی‌دان‌ها دچار مشکلاتی بوده ولی هیچ‌وقت برنامه‌هایش قطع نشده، آثارش منتشر شده، کنسرت‌هایش برگزار شده و همیشه مجوز گرفته است.

اولین کنسرت‌های این مملکت را در شهرستان‌ها شخص شجریان برگزار کرده است. خود آقای خاتمی در زمان وزارت‌شان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کنسرت اصفهان شجریان حضور داشتند. امروز من شخصاً نمی‌فهمم شجریان به عنوان یک موزیسین موفق که این همه کنسرت داده و کار تولید کرده و آثارش در رادیو و تلویزیون پخش شده و بیش از 300 کنسرت خارج از کشور داشته، چرا اکنون اعتراض می‌کند؟‌

شجریان اهل رفتن به مهمانی‌هایی بود که خواص کشور تشکیل می‌دادند و بیشتر درآمد ایشان از این راه تامین می‌شد.

این آهنگساز برجسته موسیقی سنتی با انتقاد از عدم معرفی دست اندر کاران ساخت دو تصنیف معروف انقلابی آورده است:
در بیشتر خبرهای روزنامه‌ای و سایت‌ها و وبلاگ‌ها، تصنیف «ایران ای سرای امید» به نام شجریان رقم خورده است.
نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن این اثر متعلق به ایشان نیست و کل چاووش شش را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند!

شاید این جمله ی شجریان ما را با روحیه ی او بهتر آشنا کند :

نوازنده که مهم نیست! مردم به خاطر من می آیند. من با هر کس کار کنم وضعیت همین است چون همه مرا می شناسند!نوازندگان من اگر از سه راه سیروس هم بیایند باز من مهم هستم و مردم مرا می بینند، مرا می شناسند و به خاطر من می آیند

نظر استاد بنان پیش از انقلاب درباره ی شجریان :

مصاحبه كننده نظر بنان را درباره اينكه اين روزها مي‌گويند شجريان بنان آينده است پرسيد. بنان گفت: «بله بله... اگر كار كند. اگر كار كند صداي خوبي دارد. توصيه من به اين خواننده جوان اين است كه زير نظر يك استاد تعليم ببيند. نه اينكه هر روز استادش را عوض كند. تعليم آواز غير از تعليم ويولون يا سازهاي ديگر است. آواز را بايد پيش يك استاد قوي با يك سبك به‌خصوص كار كرد. شجريان مدتي با استاد احمد عبادي كار ميكرد. حالا رفته پيش استاد مهرتاش و پس فردا ممكن است استاد ديگري اختيار كند. من اين طور تعليم را نمي‌پسندم.

شجریان پسر!

محمد رضا شجریان در بی بی سی در ماجرای ۸۸ در یک موضع گیری زیرکانه خود را صدای "خس و خاشاک" نامید، با این کار هم سخن رئیس جمهور را تحریف کرد ( یا تحریف را تایید کرد) و هم خود را بین قشر مخالف و منتقد دولت وحتی حکومت جای داد.

اما پسرش صدای خس و خاشاک نیست ، در صدا و سیما آزادانه صدایش پخش می شود در ایران براحتی کنسرت می گذارد و گویی از دید همایون نظرات پدر اهمیتی ندارد ! اما چنین نیست که همایون با پدر هم فکر نباشد بلکه باید بدانیم همایون اگر از رفتار پدر تبعیت کند ، جزو خوانندگان درجه ۳ کشور خواهد بود که هیچ رسانه ای صدایش را به مردم نمی رساند ، وحقیقت اینست که شجریان ها اعتقاد قلبی به موضع گیری سیاسی خود ندارند ، واگر چنین بود ، یقینا" فرزند هم می بایست صدا و سیما و حکومت را تحریم می کرد تا مشخص شود جایگاه واقعی همایون در بین خوانندگان کشور کجاست !

 

نداشتن شاگرد

علاوه بر ادعای تعلیم موسیقی به شاگردان در سالیان اخیر برای جلوگیری از فضای منفی ایجاد شده ، شجریان هرگز نتوانسته شاگردانی تربیت کند که در درجات بالا بوده و ضمنا" نوآوری داشته باشند ، اصولا" کلاس های شجریان یک دستگاه تقلید ساز است ، و شاگردان اغلب یا بعلت اجازه نداشتن نسبت به نوآوری از این کلاسها گریزان می شوند، یا ناچار می شوند یک شجریان کوچک در سایز کوچک شوند ، با همان سبک .

شجریان با زیرکی در مصاحبه با یک تلویزیون بیگانه گفتند دو نفر هستند که از همه بهترند و تمام رموز آواز را به پایان برده اند یکی "سینا سرلک" و دیگری "همایون شجریان"در حالیکه ایرج بسطامی، علی جهاندار، صدیق تعریف و بسیاری دیگر که خود از نظر موسیقی وخونندگی درجات بالا داشته اند کنار زده شدند علت این بو که هدف "همایون"بود.

یک واقعیت است که اکنون "سالار عقیلی" در حالی که شاگرد صدیق تعریف بوده الان خیلی بهتر از همایون است و ازدواجش با شاگرد مکتب مرتضی محجوبی (البته از طریق فخری ملکپور) یعنی حریر شریعت زاده باعث شد فنون موسیقی ناب ایرانی را هم ناخواسته فرابگیرد و خود را بالا بکشد . وشاید عدم حضور مداوم شجریان در ایران هم بر رشد سالار عقیلی موثر بوده است .


برچسب‌ها: شجریان, موسیقی, هنر, اسلام
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 تیر1392 توسط شهاب

پیامبر اکرم (ص) :
در دولت او مردم آنچنان در رفاه و آسایشی به سر می برند
که هرگز نظیر آن دیده نشده است...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 خرداد1392 توسط شهاب
جنایات وهابیون در سوریه و پرزینت روحانی

 

در سوریه چنین جنایاتی صورت می گیرد و

پرزیدنت منتخب ، می گوید ما منتظر رای گیری ۲۰۱۴ هستیم !!!

باز به غیرت پوتین و کیروش ...


برچسب‌ها: سوریه, روحانی, ایران
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 اسفند1391 توسط شهاب
 

دانلود کلیپ سخنرانی سید حسن نصرالله

مدتی پیش که این کلیپ در سایت هایی همچون یوتیوب بارگزاری شد سایت های خبری و به اصطلاح تحلیلی نظیر بازتاب و خبرآنلاین و جهان نیوز و آفتاب نیوز و و حتی شیعه آنلاین و... آنرا منتشر کردند ، بدون هیچ تحلیلی یعنی همان کاری که یک کاربر ساده در یوتوب انجام می دهد!

برخی هم که ملی گرایی و سیاست برایشان مهمتر از دیانت بود، شروع کردند به انتقاد و توهین به او که باید عذرخواهی کند! در این بین "بصیرت" بسیاری از مدعیان آشکار شد که تا چه میزان است ، نیازی به نام بردن نیست ، کافیست جستجو کنید هنوز آثار انتقاد بسیاری از سایت های به اصطلاح مذهبی  را می بینیم . برخی هم که گویا نیت انتقاد داشتند ولی از ترس آبرویشان چیزی نگفتند و فقط نقل قول کردند و اظهار تعجب! قطعا" کسی از بی بی سی و بالاترین  و... انتظار ندارد به نفع سید حسن نصرالله و اسلام قلم بزنند .

 حقیقت اینست که بنگاه های دروغ پراکنی غربی و وابستگان به جنبش سبز از بخش دوم سخنان نصرالله شدیدا" رنجیدند ، چون می دانند سید حسن نصرالله به عنوان یک رهبر بزرگ مذهبی در منطقه حتی در خود ایران هم حامیان بسیاری دارد و دلیل عصبانیت این بود که این سخنرانی پس از آن پخش شد که "محمد رضا خاتمی" هنگام ورود احمدی نژاد به لبنان از سید حسن نصرالله طی نامه ای خواسته بود که از جنبش سبز حمایت و نسبت به احمدی نژاد موضع بگیرد ، ولی نصرالله ضمن استقبال گرم از احمدی نژاد طی سخنانی گفت :

«من به نام مبارزان، مجاهدان، خانواده اسیران و شهداء، زنان و مردان و ملت لبنان که 33 روز در برابر اشغالگران مقاومت و مبارزه کردند و پیروز شدند و به نام شریفترین و پاکترین مردم از شما استقبال می کنم. من از شما که برادر و حامی عظیم مبارزان و مظلومان هستید استقبال می کنم. ما رایحه خوش امام خمینی(ره) را در وجود شما استشمام می کنیم و نفس های امام خامنه ای را در وجود شما احساس می کنیم و در شما چهره ملت عظیم ایران را مشاهده می کنیم. »

 

ترجمه بخش نخست سخنرانی سید حسن نصرالله :

" ... شاید منظور، ایران باشد اما در ایران امروز چیزی به نام پارسی سازی یا تمدن پارسی پیدا نمی شود. آنچه در ایران هست تمدن اسلامی است. آنچه در ایران هست دین محمد عرب هاشمی مکی قریشی تهامی مضری [اشاره به نسب عربی و اجداد پیامبر اسلام] است و  نیاکان بنیانگذار جمهوری اسلامی همه عرب بوده و فرزند پیامبر خدا محمد خاتم الانبیاء است که درود خداوند بر او و خاندانش باد. امروز رهبر جمهوری اسلامی ایران ، امام سید علی خامنه ای قریشی هاشمی، فرزند پیامبر خدا و فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهراست که عرب بودند. شاید منظور ایران باشد ...".

در بخش دوم ویدئو  سید حسن نصرالله سخنانی در مورد حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران بیان می کند:

"... در چند هفته اخیر، بعضیها رؤیای پایان انقلاب اسلامی و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را در ایران در سر پروراندند اما این رؤیاها سراب است. این ایرانی که خیلی ها در دنیا رخدادهای اخیرش را بزرگنمایی کردند، من امروز به شما تأکید می کنم که این ایران، نظام و حکومت و مردم و نخبگانش به برکت وجود رهبری حکیم، شجاع، رحیم، مدیر و مدبر، رهبری تاریخی که جناب امام سید (علی) خامنه ای – که سایه اش پاینده باد – است، و به برکت حضور تاریخی سی ساله مردم، امروز نیرومندتر از پیش از بحران خارج شده و همین گونه که هست خواهد ماند ...".

 

در تفسیر بخش اول سخنرانی باید گفت که روی صحبت نصرالله نه با مردم ایران که به حاکمان متعصب و بی غیرت عربیست که فقط در مسیر ملی گرایی گام بر می دارند ، ولی سخنش بدون در نظر گرفتن آن نیز کاملا" صحیح و علمی است . سید حسن نصرالله در مقابل تمدن پارسی نگفت تمدن عربی بلکه گفت تمدن اسلامی ...

تمدن پارسی یا فارسی در ایران وجود ندارد ، چون مولفه های تمدن پارسی وجود ندارد ، مگر ما در ۱۰ قرن نخست تمدن اسلامی که حداقل ۶ قرن آن سرآمد همه ی تمدن های زمان خودش بود ما با داشتن دانشمندان بزرگی همچون ابن سینا و رازی و بیرونی و فارابی و ... تمدنمان ایرانی بود ؟! قطعا" خیر ...

همه معترفند که نام آن تمدن ، تمدن اسلامی بود ، اکنون هم همین وضعیت است هر چند این تحولات قدرت نمایی در ایران اتفاق می افتند ولی عامل آن اسلام است نه ملیت وگرنه ما طی چند دهه سیطره ملی گرایی در ایران همواره مصرف کننده بودیم و از نظر علمی که یکی از بزرگترین مولفه های یک تمدن است سخنی برای گفتن نداشتیم ، هرچند استعداد فراوانی داشتیم . در همان تمدن اسلامی هم استعداد ایرانی و ... بود همین طور پیش از اسلام در همین ایران ، ولی اغلب صرف جنگ و غارت می شد نه صرف نوشتن کتاب و پیشرفت . و از همین روست که همواره امپراتوری ساسانی را می توانیم به رخ بکشیم که جنگ می کرده و کشتار می کرده و ... ولی نمی توانیم نام چند کتاب علمی یا چند دانشمند بزرگ را ببریم که در جهان همان زمان کسی آنها را بشناسد!

آری ... حقیقت اینست که سید عزیز همواره شجاعتش مثال زدنی بوده توانسته این موضوع کاملا" علمی و منطقی و خردپذیر را بدون ترس و واهمه بگوید ، و حتی از اینکه برخی در همین ایران علیهش موضع بگیرند نهراسد ...


برچسب‌ها: سید حسن نصرالله, تمدن پارسی, جنبش سبز, ملی گرایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 اسفند1391 توسط شهاب

 

در کتاب فتنه باب صفحه 180 می خوانیم :

وی (قره العین ) اصرار داشت که آنچه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید ، پس شریعت اسلام از ظهور قائم دیگر منسوخ است(!)

بدین ترتیب زمینه را برای دخل و تصرف در احکام اسلام آماده ساخت ، اما همه ی مردم به این سادگی تن به زیر پا گذاشتن همه ی احکام نمی دادند .

برهنگی میان جمع:

قره العین با توطئه ای از پیش طراحی شده و با اطلاع ملا محمد علی بارفروشی که از روسای بدشت بود چنین برنامه ریزی کرد که :

من روزی در هنگام موعظه روزانه حجاب خود را به مردم می نمایانم. امر از دو حال خارج نیست یا خواهند پذیرفت  که فهوالمطلوب یا جمعی که در حال تزلزلند اعتراض خواهند نمود و برای شکایت نزد قدوس که در آن روز نباید در مجلس حاضر باشد خواهند رفت. وی ایشان را به سخنان گرم و نرم ولی دو پهلو و موجب شک چند روز نگه خواهد داشت و چون به موجب مذهب اسلام و دلالت و موعظه به راه راست هدایت شوند قدوس مرا مرتده اعلام خواهد کرد و روزی با من مباحثه خواهد نمود و من در این مباحثه  وی را مجاب خواهم کرد تا مردم قانع شوند بخصوص که تا آن وقت شور و حرارت اولیه از بین رفته و چشم و گوش آنان پر شده است . این نقشه شیطانی به اتفاق آراء تصویب شد و قره العین برای اجراء آماده شد.

قره العین در آن روز بهترین لباس را بر تن کردو صورت گندمگون و حسن خداداد خود را به کمک مشاطه به بهترین طرزی آاسته بود حسب العمول در پشت پرده قرار گرفت و شروع به سخن نمود ...

وی گفت :

 "ای اصحاب این روزگار از ایام فترت شمرده می شود و امروز تکالیف شرعیه یکباره ساقط است و این صوم و صلوه کاری بیهوده است...زحمت بیهوده برخویش روا ندارید و زنان خود را در مضاجعت طریق مشارکت بسپارید و در اموال یکدیگر شریک و سهیم باشید که در این امور شما را عقابی و عذابی نخواهد بود"

در میان همین بحث پر حرارت به اشاره قره العین پرده به یک سو افتاد و قره العین همچون زنان پریروی افسانه ای در برابر کسانی که منتظر همه چیز بودند جز این منظره ظاهر شد .اثر این عمل شدید بود . تعدادی دست بر صورت گرفتند و عده ای از آن محل فرار کردند و تنها چند نفری خیره خیره به حسن و جمال وی نظر دوخته بودند. قره العین برای جلب قلوب چند قدمی در میان صفوف آنان راه رفت ولی این کار نتیجه نداد و بالاخره میرزا حسینعلی عبای خود را بردوش او انداخته وی را از صحنه بیرون برد.

 پیش بینی قره العین درست از آب در آمد و هر چند عده ای هوشمند دین جدید را ترک گفتند ولی عده ای به نزد قدوس رفته و اعتراض کردند ، قدوس به نعل و به میخ زد وهر چند در ظاهر طاهره قره العین را محکوم کرد ولی در ادامه  داستان عایشه و آیه قران را آورد و گفت ابتدا حجاب در اسلام نبوده و بعد معمول شده و مربوط به زنان پیامبر بوده است.

ملا محمد علی قدوس سپس در یک صحنه ساختگی توسط یاران قره العین به یک مناظره ساختگی دعوت می شود و پس از پذیرش شکست از قره العین عذرخواهی می کند و بدین ترتیب همه ی یاران بدعت جدید را بدون چون و چرا پذیرفتند!

باغ اپیکور:

در همین کتاب و در صفحه 85 می خوانیم :

وقتی کلیه افراد مجتمع در بدشت آیین اباحی جدید را پذیرفتند زن و مرد در یکدیگر افتادند و "افسانه باغ اپیکور" را لباس حقیقت پوشاندند و به اندازه ای افتضاح کردند که حتی مورخ متدین با بی حاجی میرزاجانی نتوانسته است ان را ندیده بگیرد و با آن که به تاویلات و تفسیرات دور و دراز از آیات و اخبار و لفاظی و جمله پردازی خواسته آن را نیکو جلوه دهد ولی نتوانسته است ...

اعتراض ساکنان بدشت:

بالاخره ساکنان بدشت تحمل این وضع زشت و شنیع را نکرده و از های و هوی ایشان و از شور و سرورشان خسته شدند و شب هنگام بر آنان حمله بردند.

این در حالیست که بابیه 22 روز در ان ناحیه تمام قوانین مذهبی و عفت و ناموس اخلاقی را زیر پا گذاشته بود.

بابیه به شاهرود رفتند و « چون در طی راه ملا محمد علی به قره العین سخت نزدیک بود اندک اندک در دل قره العین بست و عاقبت کار بر این پیوست که هر دو در یک محمل نشستند و ساربانی که مهار شتر داشت شعری چندانشاد کرد بدین شرح که اجتماع شمسین و قران قمرین است !در یکی از قراء هزار جریب وی به اتفاق قره العین به حمام رفت و با وی همخوابه شد. چون مردم هزارجریب از عقیده و کیش ایشان آگهی یافتند بر آنان تاختند و اموال و اثقال ایشان را به نهب و غارت بردند.

 

محمد رضا شجریان هم که گویا از دیرباز ارادت به طاهره قره العین داشته در سال ۱۳۵۶ در کنسرت حافظیه شیراز بجای شعر حافظ شعر قره العین را خوانده است:

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام /  خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو

...در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را /  صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو 

دانلود تصنيف چهره به چهره از محمد رضا شجريان

 


برچسب‌ها: بهائیت, قره العین, باب, باغ اپیکور, اسلامستیزان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1391 توسط شهاب

پیشتر با عنوان مثل هایی برای توجیه بی اخلاقی پیرامون رفتارهای ناپسند با پشتوانه ادبیات و ضرب المثل ها دو یادداشت با عناوین ایرانیان و ماجرای خانه و همسایه و مسجد  و بررسی ضرب المثل یک شب هزار شب نمی شود  پرداختیم ، همچنین جستاری در فاروم بیداری اندیشه با همین عنوان آغاز گردید (مثل هایی برای توجیه بی اخلاقی) اما در ادامه ی این بررسی ها قصد داریم رفتارهای کنونی جامعه ایران را با اخلاق اسلامی قیاس کنیم و این ضرب المثل ها را به همراه تاثیرات و مصداق هایش در جامعه پی گیری کنیم .

 موضوع سوم :خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

این مثل رایج در آموزه های اسلامی جایگاهی ندارد ،در آموزه های شیعه نیز فاقد ارزش و اعتبار است ، چه ائمه و بزرگان تشیع نیز هرگز تن به همرنگ شدن با محیط غیرمطلوب نداده اند وگرنه چه توجیهی می توان برای آزارها و شهادتشان یافت ؟

در قرآن کریم سوره ی انعام آیه ی ۱۱۶ می خوانیم :

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ

مکارم: و اگر اكثر كساني را كه در روي زمين هستند اطاعت كني  تو را از راه خدا گمراه مي‏كنند ، آنها تنها از گمان پيروي مي‏كنند و  از تخمين و حدس (واهي).

خرمشاهی: و اگر از بيشتر مردم [اين سر] زمين پيروى كنى تو را  از راه خدا گمراه مى‏كنند، چرا كه جز از وهم و گمان پيروى نمى‏كنند  و جز اين نيست كه دروغ مى‏بافند.

 

کافیست عباراتی را که مربوط به مردم و اکثر یا بیشتر مردم است در قرآن جستجو کنیم تا با این حقیقت که این مثل تا چه اندازه دور از واقعیت و ضد اسلامیست آشنا شویم .مصداق های رفتار مطابق و ضد این مثل در ایران و جهان بسیارند که نشان می دهد در بیشتر موارد خصوصا" در عصری که بیش از هر زمان به آخرالزمان نزدیک هستیم رفتار خلاف آن هرچند موجب رسواییست ولی رستگاری بهمراه دارد.

---------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: دوست عزیز در تالار هم میهن سالها پیش مطلبی نوشتند در همین رابطه که خواندنش خالی از لطف نیست :

خلاصه شده از :در ستایش شرم_جامعه شناسی حس شرم در ایران_نوشته حسن قاضی مرادی

جناب قاضی مرادی در کتابشان معنای زیبای از شرم ارائه داده اند و با توجه به معنای کلمه شرم یا حس شرم نگاهی جامعه شناسانه به جامعه ایرانی داشته اند ایشان شرم را به معنای خشم به خویشتن تفسیر میکنند و آن را یک حس سازنده میدانند نه یک حس ناپسند مینویسد:
شرم خشمی است معطوف به تمامت وجود فردکه با ترغیب و تهییج فرد به سنجش کردارها و نتایج کردارهای خوداو را به وقوف به خصایص نامطلوب و منفی خود هدایت میکند.

---------------------------------------
در این مثل...
رسوایی به معنای شرمساری و خجلت است همرنگی نیز نه قطعا همنوایی و ادغام واقعی با جمع بلکه دست کم همنوایی دیگر نمایانه و یا متظاهرانه و فریبکارانه و معنای ضرب المثل اینکه:
اگر میخواهی در برابر دیگران شرمسار و خجلت زده نشوی و به بیان دقیق تر اگر میخواهی دیگران تو را شرمسار و خجل نکنند سعی کن که فریبکارانه هم که شده  خود را همنوا با دیگران(جماعت)نشان دهی  مطابق این ضرب المثل به اصطلاح اخلاقی و در واقع ضد اخلاقی
کافی است فرد خود را به رنگ جماعت در آورد تا امکان شرمسار شدن از سوی دیگران را زایل کند
این ضرب المثلمعرف و مبلغ بی شرمی شدیدی است چرا که اولا شرم را در همان معنای محدود شرمساری و خجلت قرار میدهد و ثانیا در ترویج همرنگی طلبی با جماعت علاوه بر این که توجه فرد را به خصایص نامطلوب و منفی اش معطوف نمیکند بلکه همان همرنگی حتی ظاهری و فریبکارانه با جماعت اصلا باعث ندیدن خصایص و بنابراین مانع تجربه حس شرم خواهد شد...

 


برچسب‌ها: اسلام, اخلاق, ضرب المثل, ایران
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391 توسط شهاب
 

این یادداشت جهت تقدیر و تشکر از سایت ها و وبلاگ هاییست که در این مدت مستند اربابان جعل را جهت دانلود بارگزاری کرده اند یا لینک دانلود آنرا قرار داده اند.

وبسایت شهید آوینی -سید شهیدان اهل قلم ( aviny.com)

ظهور ۱۲  ( zohur12.ir )

موسسه اندیشه و بصیرت (andishe-basirat.ir )

وبسایت ثائر ( saaer.org )

وبسایت موعود   ( mouood.org )

راسخون ( موسسه فرهنگی هنری )  (rasekhoon.net)

بچه های قلم (bachehayeghalam.ir)

سفیران نور (safiranenour.ir)

پایگاه اطلاع رسانی امام مهدی (عج)  ( imammahdi.ir)

افسران جنگ نرم ( afsaran.ir)

رقص شیطان ( raqseshaitan.ir)

بهشت دانلود ( beheshtdl.ir)

روشنگری ( roshangari.ir)

شهدای آینده  ( shohadayeayande.com)

افسران جوان جنگ نرم ( m.afsaran.ir)

صراط نیوز  ( seratnews.ir )

عصر انتظار (asr-entezar.ir)

گروه سایبری سرباز آخر (sarbazeakhar.ir)

 آیه های انتظار (ayehayeentezar.com)

بهشت دانلود (beheshtdl.ir)

انعکاس دانلود (enekasdl.ir)

برتربین (bartarbin.ir)

ردپا کلیپ (radepaclip.com )

عمارنامه(ammarname.ir)

و دوستانی که  مستند را در وبلاگ خود قرار داده اند:

 بیشتر وبلاگ ها از قلم افتاده ، بخشی به جهت ارور سرور بود که دقیقا" علتش را نیافتم ، ان شاء الله در اولین فرصت نام آنها افزوده خواهد شد.

آمار دانلود یا مشاهده:

از آنجایی که آمار دانلود مستند که در سایتهای فوق و دیگر سایتها بارگزاری شده در دست ندارم ، تنها آمار سایت مدیافایر تا ۲۲ بهمن ماه دقیقا" ۲۹۴۳۷  بار دانلود را نشان می دهد.سایتهایی نظیر شهید آوینی ، موعود ، ظهور ۱۲ و... مستند را به طور مستقل روی پایگاه خود آپلود نموده اند.چند سایت اشتراک گذاری ویدئو نیز که این مستند بر روی آنها بارگزاری شده بود بین ۲ تا ۵ هزار بار مشاهده داشتند که اکنون خارج از دسترس هستند.

 


برچسب‌ها: مستند اربابان جعل, یهود, هخامنشیان, کوروش, ذوالقرنین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 بهمن1391 توسط شهاب

پيامبر(ص) فرمود:

«من احب قوما حشر معهم و احب عمل قوم شرک في عملهم »

هر کس گروهي را دوست بدارد با آنها برانگيخته و محشور مي شود

و هر کس عمل گروهي را دوست بدارد در عمل آنها شريک است.

(نفس المهموم، شيخ عباس قمي، ص300)

(به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر )

امام خمینی :

سى و پنج سال اول، دو تا امپراتورى را اينها شكست دادند! امپراتورى روم و امپراتورى ايران. ايران را فتح كردند، روم را هم فتح كردند. اين افيون است؟! اين اسلام آمده است كه بسازد با كسرى و مردم را بگويد تبعيت كنيد از كسرى‏؟! اين آمده است كه بسازد با سلطان روم و بگويد به مردم روم- تعليم كند- كه بسازيد با اينها؟! يا اين آمد و دوتا امپراتورى را شكست داد و عقبشان زد براى اينكه عدل را در عالَم و براى اين فقرا ... براى اينكه اين فقرا را آنها مى‏خوردند، جلويشان را بگيرد؟.

سخنرانى امام در جمع ايرانيان مقيم خارج درباره حياتبخش بودن آيين اسلام
زمان: 14 آبان 1357/4 ذى الحجه 1398.
مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.
صحيفه امام: ج‏:4 ص: 322

لینک دسترسی به صحیفه امام

سخنرانى امام در جمع ايرانيان مقيم خارج در باره عامل اصلى در جنايات!

يك تولدى است كه مبدأ خيرات است، مبدأ بركات است، مبدأ كوبيدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتكده‏ها و آتشكده هاست، مثل ولادت رسول اكرم كه گفته شده است كه «آتشكده پارس» خاموش شد و كنگره‏هاى طاق كسرى ريخته شد- حالا ريخته شدن و خاموش شدنش با تاريخ، گفته شده- لكن مطالب اين است كه دو قوه بوده است آن وقت كه يكى قوه حكومت جائر بوده است؛ و يكى هم قواى روحانى آتش پرست؛ و به آمدن رسول اكرم [اين دو قوه شكست‏]؛ تولد ايشان مبدأ شكست اين دو قوه است. يكى طاق كسرى كه كنگره هايش، كنگره‏هاى ظالمانه‏اش ريخت. اينكه مى‏گويند «انوشيروان عادل» اين از اساطير است! يك مرد ظالم سفاكى بوده است، منتها شايد پيش سلاطين ديگر وقتى گذاشتند، به او گفتند عادل! و الّا كجايش انوشيروانْ عادل بوده است؟! به تولد رسول اكرم، اين پايه‏ها؛ يعنى مبدأ ريختن پايه‏هاى ظلم و خاموش شدن آتشهاى دوگانه پرستى و شرك و آتش پرستى [فرو ريخت‏]؛ آن دو قوه‏اى كه در آن وقت بوده است، با آمدن ايشان هر دو مبدأ شكست،

 زمان: 4 آبان 1357/23 ذى القعده 1398.
مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.
صحيفه امام: ج‏: 4 ص: 161

 

سخنرانى امام در جمع اعضاى كنگره آزادى قدس در باره بازگشت به اسلام واقعى!

در چندين سال قبل- محتمل است، گمان مى‏كنم زمان رضاخان بود- يك مجمعى درست كردند و يك فيلمهايى تهيه كردند و يك اشعارى گفتند و يك خطابه‏هايى خواندند، براى تأسف از اينكه اسلام بر ايران غلبه كرد، عرب بر ايران غلبه كرد. شعر خواندند، فيلم [به‏] نمايش گذاشتند كه عرب آمد و طاق كسرى را، مدائن را گرفت و گريه‏ها كردند. همين ملّيها، همين خبيثها گريه‏ها كردند. دستمالها را درآوردند و گريه كردند كه اسلام آمده و سلاطين را، سلاطين فاسد را شكست داده و اين معنا در هر جا، به يك صورتى به ما، به ملتها تحميل شده در ممالك عربى، عرب بايد چه باشد. اين تلقين است. اين مخالف با قرآن است.

زمان: بعدازظهر 18 مرداد 1359/27 رمضان 1400.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج‏ 13 ص: 88

 

سخنرانى امام در جمع مسئولان نظام در باره بازتاب و تأثير ولادت حضرت رسول در جهان!

در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه وآله- قضايايى واقع شده است، قضاياى نادرى به حسب روايات ما و روايات اهل سنت وارد شده است كه اين قضايا بايد بررسى بشود كه چى است. از جمله قضيه شكست خوردن طاق كسرى‏ و فرو ريختن چهارده كنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشكده‏هاى فارس و ريختن بتها به روى زمين.[1] قضيه شكست‏ طاق كسرى شايد اشاره به اين باشد كه در عهد اين پيغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهاى ظلم مى‏شكند و مخصوصاً طاق كسرى‏ شكسته شد براى اينكه آن وقت اين طاق كسرى مركز ظلم انوشيروان بود.
انوشيروان
به خلاف آن چيزهايى كه به واسطه شعرا و به واسطه درباريهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست كردند، يكى از ظالمهاى ساسانيان است، و دنبال او يك حديثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه عليه وآله و سلم- نسبت داده شده كه «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشيروان!» اين اولًا سند ندارد و مُرْسَل[2] است، و ثانياً كسانى كه اهل تفتيش در امور هستند، تكذيب كردند اين را و معلوم است كه يك دروغى است كه بستند. انوشيروان ظالم بايد گفت، نه عادل.

 در زمان انوشيروان چهارطبقه يا پنج طبقه ممتاز بودند، يعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى كه داشته است؛ يك دسته هم شاهزادگان بودند و درباريها، اينها يك طبقه على‏ حده ممتاز؛ يك دسته هم كسانى بودند كه داراى اموال هستند و به قول آنها شريف زاده‏ها، آنها هم يك دسته ممتاز؛ يك دسته ديگر هم عبارت از آنهايى بودند كه سران ارتش و امثال اينها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر كه نوع مردم بودند پيشه وران بودند، و پيشه وران بايد كار كنند آنها بخورند تكليف اين بوده. آنها آن طبقه بالا ماليات بده نبودند، به نظام هم نمى‏رفتند. در نظام بايد طبقه پايين كه پيشه وران بودند، مى‏گفتند اينها بايد خدمت كنند، و مال اينها صرف بشود در آن طبقات ديگر؛ اينها به نظام بروند، اينها جنگ بكنند، اينها كارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمى‏دادند كه اين طبقه پايين تحصيل كند، ممنوع بود. اين قصه در شاهنامه هم هست كه پيش او شكايت بردند كه بوذرجمهر پيش‏اش شكايت برد كه هزينه كم شده است و ارتش محتاج به مؤونه‏ است، و در بين اين طبقات پايين هستند اشخاصى كه مال داشته باشند. بعد رفتند و پيدا كردند يك نفرى كه حالا مى‏گويند كفشگر بوده، پيدا كردند و او گفت كه من مى‏دهم- به حسب نقل شاهنامه- من مى‏دهم لكن به شرط اينكه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نكرد، گفت نه، ما نه پولش را مى‏خواهيم، نه اجازه مى‏دهيم، براى اينكه اگر اجازه بدهيم كه يك آدم پايينى بيايد و درس بخواند، اين آن وقت بعد مى‏خواهد دخالت كند در امور و اين نمى‏شود. اين عدالتى است كه انوشيروان داشته است. و در تاريخ ثبت است اين جناياتى كه اينها مى‏كردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطين حتى يك نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبليغات زياد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبليغ كردند، با اينكه در صفويه شايد از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاريه آن قدر از ناصرالدين شاه تعريف كردند و شاه شهيد و نمى‏دانم امثال ذلك، در صورتى كه يك ظالم غدارى بود كه بدتر از ديگران شايد. آن تبليغات كه در آن وقت بود، هميشه بوده است.

 عدالت گسترى انوشيروان مثل صلح دوستى رئيس جمهور امريكاست، و مثل كمونيستى شوروى است. ما الآن در عصر حاضر اين چيزها را مى‏بينيم، و اگر چنانچه تاريخ نويسها و نمى‏دانم آنهايى كه شعرا هستند و آنهايى كه خطبا هستند و آنهايى كه دربارى هستند، اينها را، تبليغاتى كه الآن دارد در دنيا مى‏شود، اين تبليغات به گوش اشخاص برسد كه مطلع از وقايع نيستند، آنها هم خيال مى‏كنند كه همان طورى كه انوشيروان عادل، عادل بوده است، آقاى رئيس جمهور امريكا هم صلح دوست و عدالت پرور و امثال اينهاست، و حال آنكه شما كه مطلعيد مى‏دانيد قضيه چى است .
[1]بحارالأنوار، ج 15، ص 257، ح 9 و تاريخ طبرى، ج 2، ص 166.
[2]به حديثى كه سند مشخص و معلومى ندارد و به پيامبر (ص) يا امام معصوم (ع) نسبت داده شود؛ مُرْسَل گفته مى‏شود.

زمان: صبح 9 آذر 1364/17 ربيع الاول 1406.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج: ‏19 ص: 433
  

 


برچسب‌ها: امام خمینی, ره, اسلام, انوشیروان, ساسانیان
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 بهمن1391 توسط شهاب

برخی نام او را "زرین تاج" آورده اند (کتاب نیکلا و مفتاح باب الابواب) ولی چنین به نظر می آید نامش فاطمه و کنیه اش ام سلمه و لقبش زکیه بوده است (کتاب ظهور الحق) قره العین در خانواده ای روحانی (پدر :ملا صالح برغانی)در سال ۱۲۳۳ متولد شد .

بعدها فاطمه (قره العین) سخت به اصول و عقاید شیخیه علاقمند شد و به زودی با سید کاظم رشتی که پیشوای شیخیه بود مکاتبه پیدا کرد و بعدها لقب قره العین را همین سید کاظم رشتی بر او نهاد .بعدها قره العین به کربلا رفته و پس از مرگ سید کاظم رشتی راهش را ادامه می دهد. اما زمانی که یاران قره العین در پی یافتن شخص مقصود یا به اصطلاح خودشان "شمس حقیقت" بودند ٬ در دام باب افتادند و به او گرویدند و باب قره العین را در عداد حروف یعنی ۱۸ نفر اولیه قرار داد و قره العین هم که ماده اش برای شور و شر مستعد بود دگرگون گشت .

در ادامه در کتاب فتنه ی باب نوشته ی اعتضاد السلطنه صفحه ی ۱۷۱ می خوانیم :

قره العین بر خلاف نص صریح قرآن کریم به حجاب هم عقیده نداشت . در ایام اقامت بغداد ٬ هرچند در برابر مردم از پس پرده گفتگو می کرد٬ ولی در میان مریدان خاص خود مقید به حجاب نبود بلکه بی آنکه روی خود را  بپوشاند در برابر آنان ظاهر می شد و به بحث و مشاجره می پرداخت

بعدها اطرافیانش به همین جهت نامه ای به باب نوشتند و باب هم در پاسخ مخالفین قره العین را متزلزل خواند و گفت :

"... و اعلم انها امراه صدیقه عالمه عامله طاهره" از آن لحظه کلمه طاهره لقب وی قرار گرفت(کواکب و ظهور الحق)

قره العین بعدها به ایران آمد و در هر شهری که میرفت مراجع و علمای شیعه و اهل سنت را به مباهله و مجادله فرامیخواند و چنان جنجالی به پا می کرد که ناگزیر به خارج کردنش از شهرها بودند.

کشته شدن عموی قره العین ٬ شهید ثالث

ملا محمد تقی ٬ عمو و پدر شوهر قره العین ٬ هر چه کرد نتوانست جلوی اهانت های او نسبت به اسلام را بگیرد و حتی قره العین حاضر نشد دوباره با شوی خویش زندگی کند در همین کتاب صفحه ۱۷۴می خوانیم :

...(قره العین می گفت): وی (شوهرش) شیعیان کامل (باب و شیخ احمد) را لعن می کند پس کافر است و من طاهره ام و میان ما صلح و آشتی امکان پذیر نیست.

در باره ی قتل شهید ثالث در همین کتاب می خوانیم :

با این که بابیه سعی دارند که قره العین را از تهمت قتل ملا محمد تقی مبری بدانند و در این باره توجیهاتی می کنند ٬ ولی مدارک متقن تاریخی اثبات می کند که قتل آن مرد روحانی به امر و اطلاع وی بوده است .

سپس دلایل آنرا می آورد که به جهت اختصار از آوردن آن خودداری می کنم . چگونگی کشتن ملا محمد تقی نیز چنین آورده شده :

هنگام سحر وقتی که مجتهد بر سر سجاده نشسته بود ٬ شیخ صالح نام شیراز از متعصبین مذهب شیخیه و از معتقدین پاربرجای باب وی را با سرنیزه مجروح کرد و زخمی منکر بر دهان او زد به طوری که زبان وی شکافت . تا دو روز روحانی پیرمرد بیچاره که شهید راه حقیقت جوئی خود و تعصب جمعی بی دین گمراه من جمله برادر زاده و عروس خود شده بود زنده بود و با وجود آنکه سخت تشنه می شد نمی توانست به علت زخم زبان و دهان آب بنوشدو بالاخره با وضع فجیعی بدرود حیات گفت.به این عمل قره العین عنوان و اسمی جز قساوت وحشیانه و تعصب شدید نمی توان نهاد.

بعدها که مردم قزوین بواسطه ارادت بی حدی که به شهید ثالث داشتند خواستار تادیب و قصاص شدند ٬ یکی از بابیه به نام سید صالح شیرازی صریحا اقرار به قتل کرد تا دیگر هم کیشانش را از قصاص برهاند.

بدعت های قره العین :

در همین کتاب و صحفه ۱۸۰می خوانیم :

وی  (قره العین) اصرار داشت که آنچه اسلام آورده است در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید ٬ پس شریعت اسلام از ظهور قائم دیگر منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است زمان ٬ زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردمان ساقط است.

ان شاء الله ادامه دارد...


برچسب‌ها: بهائیت, قره العین, باب, باغ اپیکور, اسلامستیزان
نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی1391 توسط شهاب

چندی پیش از یکی از صاحبان اسب که ...

برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید

 


برچسب‌ها: اسب, نجیب, هخامنشیان, ازدواج با محارم

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 15 دی1391 توسط شهاب
کتابخانه وبلاگ ( تاریخی ٬ مذهبی ٬ سیاسی ) 

(این پست کامل خواهد شد و به تدریج کتابها آپلود و در دسترس قرار خواهند گرفت)

 جهت دانلود کتاب ها روی "ادامه مطلب" کلیک کنید .

 برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید


برچسب‌ها: کتاب, اسلام, تاریخ, یهود, هخامنشیان

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 دی1391 توسط شهاب
بردیا (گئومات) ، زیر پای داریوش غاصب ... 
 
بخش پنجم: داریوش غاصب
 
فارغ از اینکه هخامنشیان چگونه ممالک متعدد را فتح کرده و زیر مجموعه خود ساختند و چه قتل عام و جنایت هایی در چند قرن حکومت این قوم صورت گرفته ٬ این نکته اهمیت بسیار دارد که حکومت داریوش در بین هخامنشیان  تا چه میزان "مشروع" بوده ؟
 
احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات می نویسد:

روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه می دهد و حال آن که خود او در این کتیبه چند جا همه را از دروغ گفتن بر حذر می دارد ...

...داریوش دارای سیمای دیگی نیز هست  و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بی رحم و مستبد است ...

املی کورت در کتاب هخامنشیان برگ 53 می نویسد :

داریوش فقط می گوید که کمبوجیه مرد و خود او آگاه از شیادی بردیای دروغین ، گئومات را کشت و شاه شد. در این داستان چنان غرابت هایی وجود دارد به ویژه شباهت شگفت انگیز مفروض گئومات به بردیا که بیشتر دانشمندان مشکوک شده اند که فرد کشته شده به دست داریوش کسی جز برادر کمبوجیه و پسر کوروش یعنی بردیای حقیقی نبوده است .

اگر چنین بوده باشد ، داریوش در واقع شاه کش و غاصب بوده است و داستان قتل پنهانی بردیا به دستور کمبوجیه و ماجرای گئومات شیاد ساخته داریوش بوده تا این حقیقت را پنهان کند که بردیا پسر کوروش را به قتل رسانده است .

بردیا حتی اگر علیه برادر شوریده باشد هم ادعای برحقی برای سلطنت ایران داشته است چون نکته های بسیاری در مورد داریوش وجود دارد که او را از حق شاه شدن محروم می سازد .

 او در شجره نامه خویش در آغاز سنگ نبشته بیستون برادعای خود از لحاظ تبارشناسی برای جلوس بر تخت اصرار می ورزد و خود را به کوروش منسوب می کند و نیاکان خو و آن فاتح بزرگ را از نیایی وحاد یعنی هخامنشی بر می شمارد.

تقریبا تردیدی نیست که این ها همه ساخته ی خود دایوش است تا به اشغال تخت سلطنت توسط او مشروعیت بخشد و او را (ریاکارانه) به خانواده فاتح بزرگ پیوند دهد.

پژوهشندگان متعددی ماهیت ساختگی شجره نامه داریوش را متذکر شده اند و داستان هرودوت هم نیز بر بی اهمیت بودن حق داریوش بر پادشاهی تاکید می ورزد . افزون بر این از سنگ نبشته بیستون می دانیم که پدر و پدر بزرگ داریوش در هنگام جلوس وی بر تخت سلطنت زنده بوده اند .

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران ، جلد نخست صفحه 388 می نویسد :

ظاهرا کمبوجیه پس از مراجعت به ایران خبر یافت که بردیا برتخت و تاج او دست یافته و در اثر این نگرانی خودکشی کرده است . به عقیده ی اومستد بردیا برادر تنی کمبوجیه است که در مارس 522 خود را شاه خواند و مردم زیر دست ، پادشاهی او را پذیرفتند زیرا او سه سال باج ها و سرباز گیری را معلق گذاشت ولی آزادگان شهرستانها به تحریک داریوش علیه او قیام کردند و به وی فرصت ندادند که اصلاحات اجتماعی خود را استوار کند . اومستد می گوید : داریوش فقط از راه یک شاخه فرعی با خاندان شاهنشاهی بستگی داشت و هیچ دلیلی نیست باور کنیم که او را پس از شاه وارث تخت و تاج می دانستند.

 


برچسب‌ها: بردیا, گئومات, هخامنشی, کتیبه بیستون, داریوش
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 دی1391 توسط شهاب
بردیا (گئومات) ، زیر پای داریوش غاصب ... 
 
بخش چهارم : واژه ی "کارا "
 
عده ای برای تصدیق رفتار داریوش و اثبات حقانیت او تلاش کردند که واژه ی " کارا " که کلمه ای کلیدی در موضوع بردیا و غاصب بودن داریوش است را به "مردم" به شکل عام آن نسبت دهند.حال آنکه بررسی تخصصی این کلمه چیز دیگری را نشان می دهد .
 

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران ، جلد نخست صفحه 388 می نویسد :

دایوش پس از آنکه قدرت را به دست گرفت ، قلم نسخ برکلیه اصلاحات گئوماتای کشید و بار دیگر سلحشوران و روسای دهکده ها را به مقام پیشین بازگردانید.

چنانکه خود( داریوش در کتیبه بیستون) گوید : من مرتعها و اموال منقول و کارکنان خانگی را به مردم سلحشور بازگردانیدم..." البته در کتیبه بیستون به امر قاتل گئوماتای نوشته شده است که فقط آن طبقه از مردم را که بر اثر اصلاحات گئوماتای زیان دیده بودند جزء مردم به معنی وسیع کلمه به حساب بیاورند و این شیوه ی کهنه مخالفان پیشرفت است که اکثریت مردم و عامه ی خلق را به حساب نمی اورند و فقط طبقه ممتاز را در شمار مردم می شناسند.

ژاله آموزگار پیرامون کتاب "سنگ نوشته های پارس هخامنشی" نوشته ی پی یر لوکوک-انتشارات گالیمار1997   از زبان لوکوک تفسیر واژه ی کارا را می آورد و می گوید :

مولف به نقش انجمن های مردمی در این دوره نیز اشاره وبحث جالبی درباره ی واژه kara فارسی باستان مطرح کرده است . هرچند این واژه در همه جا به "مرد جنگی" ترجمه شده ولی در حقیقت مراد از آن گروه سپاهیان است . به زعم نویسنده ، در این واژه باید مفهوم جمع شدن مردمان را به صورت انجمن ها دید ، به خصوص نقش این گونه انجمن ها در نوشته های کتیبه بیستون کاملا روشن است. نقش kara پس از کتیبه بیستون کم رنگ تر می گردد (صفحه 168 کتاب لوکوک)

دیاکونوف هم در تاریخ ماد  صفحه ی 523  تصریح می کند که مراد از واژه کارا نه مردم بلکه مردم سلحشور است و عده ای خاص:

 در کتیبه بهیستون مصرحا" مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند : « همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد»

دیاکونوف در صفحه بعد ادامه می دهد و از تقلب در کتیبه بیستون به سود فاتح یعنی داریوش سخن می گوید:

...از گفته ی هرودوت چنین بر می آید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب می کرد . اما کتیبه بهیستون می گوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود. ولی در واقع و نفس الامر این دو خبر را نمی توان بالکل متناقض یکدیگر شمرد. کتیبه بهیستون بامر کسی نوشته شده است که بدست خویش گئوماتا را کشت و بالطبع درباره ی وجود دشمنی میان گئوماتا و مردم غلو کرده است و عن قصه آن طبقه ای از اجتماع را که بر اثر اصلاحات وی زیان دیده بود جزو مردم- به معنی وسیع کلمه- آورده است و این شیوه کهنه مخالفان پیشرفت است ...

اما در این بین ویل دورانت در تاریخ تمدن به نکته جالبی اشاره می کند و مشخص می شود این کارا احتمالا" عده ای از خواص بودند که امتیازات بسیار وسیعی داشتند :

عادت بر این جاری شده بود که شش خانواده ای که با داریوش اول انقلاب کردند و بردیای غاصب را از میان برداشتند امتیازات خاصی داشته باشند و در مهمات امور کشور رای آنها خواسته شود...این اشراف در املاک خود تسلط بی حد و حساب داشتند و مالیات می گرفتند و قانون می گذاشتند و دستگاه قضایی در اختیارشان بود و برای خود نیروهای مسلح نگاه می داشتند.

می توان از مجموع این توصیفات و این جملات ویلیام دورانت برداشت کرد که داریوش به کمک همین اشراف و خواص به سلطنت رسید.در حالی که قرابت چندانی با کوروش و کمبوجیه نداشت و پدر و جدش در قید حیات بودند . در بخش بعد پیرامون دروغ های بیستون در راستای مشروعیت حکومت داریوش سخن خواهم گفت.

 


برچسب‌ها: بردیا, گئومات, داریوش, کتیبه بیستون, هخامنشی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 آذر1391 توسط شهاب

 اعراب جمع عرب نیست

برخلاف باور رایج ٬ اعراب جمع کلمه عرب نیست و این دو عبارت به دو طایفه و قوم جداگانه اطلاق می گردد.و درقرآن هم کاملا اشاره شده که :

«الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کفْرًا وَ نِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلَّایعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکیمٌ» 
«بادیه‌نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است؛ و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند؛ و خداوند دانا و حکیم است!»

در حقیقت اگر این اعراب همان عرب ها باشند قرآن منظورش تمام عرب های مکه و مدینه بوده که تازه مسلمان شده بودند٬ آیا با منطق جور در می آید ؟ قطعا خیر ...

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند :

معناى كلمه (( اعراب )) و بيان اينكه باديه نشينان به سبب دروى از تمدن و علم و ادب از معارف دينى دورتر بوده اند . راغب در مفردات ميگويد: فرزندان اسماعيل (عليه السلام ) را (( عرب )) گويند، و كلمه (( اعراب )) در اصل جمع عرب است ، و ليكن فعلا اسم شده براى عربهاى باديهنشين ، و در آيه قالت (( الاعراب آمنا : عربها گفتند ايمان آورديم )) . و آيه ، (( الاعراب اشد كفرا و نفاقا )) و آيه (( و من الاعراب من يؤ من بالله و اليوم الاخر : و پارهاى از عربها هستند كه به خدا و روز جزا ايمان مى آورند )) به همين معنا است ، و بعضى گفته اند: جمع (( اعراب )) ، (( اعاريب )) مى آيد، همچنانكه شاعر گفته :
اعاريب ذوو فخر بافك/و السنة لطاف فى المقال
و كلمه (( اعرابى )) در اصطلاح متعارف اسم شده است براى كسى كه منسوب است به باديه نشينان ...خداى تعالى وضع باديه نشينان را بيان مى كند و مى فرمايد: كفر و نفاق اين طبقه از هر طبقه ديگر شديدتر است ، و بدين جهت شديدتر است كه بخاطر دوريشان از تمدن و محروميتشان از بركات انسانيت از قبيل علم و ادب ، زمخت تر و سنگدل تر از ساير طبقاتند، و به همين جهت از هر طبقه ديگرى به نفهميدن و ندانستن حدودى كه خدا نازل كرده و معارف اصلى و احكام فرعى از قبيل واجبات و مستحبات و حلال و حرامها سزاوارترند.

به حقیقت علامه حق مطلب را ادا نموده ، و حقیقت هم همینست که قرآن و اسلام بدون گرایش نژادی بخشی از مردم و ساکنان سرزمین وحی را مردمی معرفی می کند که شدیدترین کفر و نفاق را دارند...بهتر می بود عده ای از افراد که برخلاف آموزه های اسلام گرایش های ملی و قومی شدید دارند، با اختلاط واژه های عرب و اعراب ، در مسیر تخریب یک قوم برای بالابردن قوم خود گام برندارند ...

برخی تفاسیر دیگر نیز چنین می گویند :


تفسیر نور :

اعراب یعنی بادیه نشینان ، مفرد اعرابی است نه عرب.اعرابی هم به معنای دوری از فرهنگ دینی و تعالیم مکتب است.

 مجمع البیان :

نگرشی بر واژه های :اعراب : بادیه نشینان

 تفسیر نمونه :

اعراب از کلاماتی است که معنی جمعی دارد و مفردی برای آن از نظر لغت عرب نیست .و چنانکه ائمه لغت مانند مولف قاموس و صحاح و تاج العروس و دیگران گفته اند این کلمه تنها به عرب های بادیه نشین اطلاق می شود. بنابراین به خلاف آنچه بسیاری تصور می کنند این کلمه جمع عرب نیست .

« تفسیر کبیر» فخر رازی روی تفسیر آیۀ ۹۷ سورۀ توبه :

یجمع الأعــرابی علــی الأعراب والأعــاریب، فالأعرابی اذا قیل لــه یا عــربی، فــرح، والعربی اذا قیل له یا اعرابی، غضب له. فمن استوطن القری العربیة فهم عرب، ومن نزل البادیة فهم اعراب:

 «مفرد اعرابی، با اعراب و اعاریب جمع بسته می شود، پس اگر به یک اعرابی گفته شود یا عربی!  شاد میشود، اما اگر به یک عربی گفته شود یا اعرابی! غضبناک و خشمگین میگردد. پس کسی که در قریه ها و آبادیهای عربی سکنی گزیند، عرب تلقی میشود، و کسی که در مناطق بادیه و کوچ نشین زندگی کند، به او اعرابی میگویند».

 


برچسب‌ها: اسلام, اسلامستیزان, عرب, اعراب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ