قالب وبلاگ قالب وبلاگ
حــق و باطــل

حــق و باطــل
 
مستند اربابان جعل هم میهن
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 آبان1393 توسط شهاب

بهشت یا زندان (درنگی بر آزادی های جنسی )  بخش نخست

بحث پیرامون آزادی جنسی در جامعه ی ایران و دیگر جوامع اسلامی ، از دیرباز مطرح بوده ،این یادداشت را با بررسی مقاله ای از دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ، با نام "بهشت یا زندان (یادداشت های سفر دانمارک)" که اولین بار در مجله یغما در مهرماه 1350 چاپ و منتشر گردید، آغاز می کنم .

 

در سال 1966 از طرف وزارت دادگستری دانمارک یک هیئت حقوق دان مامور بررسی مسائل مربوط به پورنوگرافی شد . این هیئت پس از رسیدگی به متد و مشورت با اهل فن (روان شناسان ، روانکاوان و. جامعه شناسان) پیشنهاد کرد که چون مردم باید علی الاصول مجاز باشند که هر چه می خواهند بنویسند و بخوانند و نشر دهند .
و چون دلیل علمی ای در دست نیست که نشریات این چنانی به حال کودکان و بزرگسالان مضر باشد و چون بطور کلی موضوع اخلاق جامعه نباید مورد قانونگذاری قرار گیرد،
پس هر گونه مانع قانونی از پیش پای اینگونه نشریات برداشته شود .این پیشنهاد با نظر موافق نگریسته شد و در سال 1967 نخست نوشته ها (نشریه و کتاب) و دو سال بعد فیلم و عکس آزاد اعلام گردیدند.
دانمارکی ها برای نهضت جنسی خود این توجیه را دارند که چون سکس از قید و بند و مانع نجات یافت و هاله ی تقدس و قبح و حرمتی که گرداگردش است ، محو گردید دیگر هیبتش فرومی ریزد ، چیزی می شود از چیزها و در نتیجه پیچیدگی ها و عقده هایی را که در زندگی بشر ایجاد کرده است . از میان می رود ، و دلیل عینی ای را که با غرور عرضه می کنند این است که از تاریخ اعلام آزادی جنسی از تعداد جرائم جنسی در دانمارک کاسته شده است .

در اینجا دکتر ندوشن در ذیل صفحه توضیح می دهند که :

این نظر هنوز کاملا قبول نشده است که آزادی جنسی در دانمارک موجب کاهش جرائم جنسی شده باشد ، بعقیده ی عده ای کاهشی را که آمار نشان می دهد ناشی از آن است که جرم ها کمتر از پیش به مراجع قضایی و پلیس اعلام می شوند.

نظر دکتر ندوشن کاملا صحیح است ، چون به عنوان مثال ، ارتباط نامشروع پیش از این منع داشته یا برخی رفتارهای جنسی از دید مردم و حتی دستگاه های نظارتی جرم بوده یا پیگرد داشته که اکنون دیگر مردم فهمیده اند،اطلاع دادن آن به دستگاه ها تاثیری ندارد ...

این نظر دکتر ندوشن پس از گذشت بیش از 40 سال توسط محققان سازمان های بین المللی و اروپایی و محققان دانمارک اینگونه تایید می شود :

به گزارش ایرنا، روزنامه پلتیکن دانمارک در گزارشی به عنوان ˈچرا تنفر از زنان بین مردان دانمارکی بیشتر از کشورهای دیگر اتحادیه اروپا استˈ، با استناد به گزارش جدیدی از آژانس اتحادیه اروپا برای حقوق بنیادی ( European Union Agency for Fundamental Rights) مطالب تامل برانگیزی را چاپ کرد.
بر اساس گزارش این روزنامه درباره میزان رنج و مشقتی که زنان درخانه، محل کار و در ملاء عام تحمل کرده اند آمار ها نشان دهنده این است که 52 درصد از زنان دانمارکی نوعی از خشونت، اظهار نظرات توهین آمیز و آزار و اذیت جنسی را تجربه کرده اند.
براساس یافته های حاصل از این گزارش،بالاترین آمار در این ارتباط به ترتیب به زنان دانمارک،سوئد،هلند و انگلیس یعنی کشورهایی که معمولا به استاندارد بالای خود برای برابری جنسیتی شهرت دارند،مربوط می شود.

در همین رابطه مورتن کیه روم پژوهشگر دانمارکی عتقد است: یکی از دلایل اینکه زنان دانمارکی آزار و اذیت جنسی یا خشونت بیشتری را نسبت به سایر کشورهای اروپایی تجربه می کنند برابری جنسیتی بیشتر در این کشور است که به زنان اجازه می دهد بیشتر از سایر جوامع اروپایی در جامعه حضور فیزیکی داشته باشند.


دکتر ندوشن سپس به نقد این استدلال می پردازد :

در حیات یک ملت مهم این نیست که چند جرم جنسی در سال کمتر یا بیشتر اتفاق بیفتد ، مسئله اصلی این است که برداشتن موانع جنسی بر سر هم چه تاثیری در جامعه می گذارد . پس باید موضوع این طور مطرح شود که جامعه ای که سیاست "درهای باز" را در امر جنسی پذیرفته است ، آیا رو به سعادت و پیشرفت می رود یا رو به انحطاط . 


دکتر ندوشن در رابطه با فواید منع و محدودیت در رفتارهای جنسی انسان ها چنین می گوید:

گمان نمی کنم به آسانی بتوان منکر شد که تا به امروز پیشرفت  تمدن و فرهنگ بشر رابطه ای نزدیک با مقداری منع و مانع و حجاب داشته است .تمدن زاییده ی کشش و کوشش انسان است ، برای به دست آوردن آنچه بدست آوردنش آسان نبوده ، و آنچه به زندگی معنی و عمق می بخشیده ، خصوصیت آدمیزاد و انسانیت انسان ، تا حدی در ان بوده است ، که هر چه را دلش می خواسته نکرده.

اگر بشر از همان اول همه چیز را به کام خود می دید و هر چه دلش می خواست در اختیارش بود دیگر چه احتیاجی به تلاش فکری داشت ؟ چه نیازی می دید که موجود اندیشمند بشود ؟

گذشته از این می دانیم که  امر شناخت زیبایی با لذت جنسی وابسته است ، و بنا به گواهی روان شناسی ، خود دریافت زیبایی رابطه ی نزدیک با کمیابی و گذرندگی و حجاب و درجه ی اشتیاق دارد که چون این ها از میان برود ، ادراک زیبایی نیز در معرض کاهش قرار خواهد گرفت .

شاید زبان فارسی از لحاظ داشتن شعر عاشقانه از غنی ترین زبان های دنیا باشد و من تردید ندارم که علت عمده اش آن است که مانع و حجاب در کار بوده . ..

این غریزه (جنسی) تلطیف شده و نام "عشق" بر خود نهاده است . اگر غریزه ی جنسی به عشق تبدیل نشده بود آیا موزه ها و کتابخانه هایی که بصورت امروز هستند ، می بودند ؟ خیلی جای حرف است .

پس از بازگشت به دنیای "چرگاه" یعنی دنیای برهوت ، و بی مرز جنسی ، لطمه ی بزرگی به هنر و زیبائی و نیز تمدن و فرهنگ خواهد زد که بشر امروز آنقدر سنگش را به سینه می زند .

اکنون برای آنکه خیال کسانی را که احیانا" تردیدی در این باره دارند راحت کنم ، گواهی چند دانشمند را اینجا می آورم :

آقای چالز اچ کتینگ عضو کمیسیون امریکایی تحقیق راجع به نشریات مستهجن و صور قبیحه می نویسد :

لذت برای بشر وسیله است و نه غایت . بنابراین نمی توان ارزش ها و مقاصد بالاتری را که به لذت وابسته اند از آن جدا کرد. همه می دانند که اشتها ، لزوم خوردن را همراه با لذت میل می کند . خوردن ، برای زنده ماندن عملی معقول و طبیعی است ، عمل سالمی است ، اما زندگی کردن به قصد خوردن ، سوء استفاده از چیزی است که در نفس خود خوب است . این اصل درباره ی سکس نیز صدق می کند . غریزه ی جنسی هم برای فرد و هم برای خیر مشترک نوع بشر سودمند است، اما تا زمانی که خلاق و ایجاد کننده است ، تا زمانی که به عشق می انجامد . اگر در صدد آن برآید که تنها خود را خدمت کند ، آنگاه به انحراف می گراید ، نیروی ضداجتماعی ، گسلنده ، و احیانا" تباه کننده ی عشق و. زندگی می شود .

پروفسور انوین unwin  استاد سابق دانشگاه اکسفورد که در شناخت جامعه های ابتدایی تخصص دارد در کتاب خود به نام "سکس و فرهنگ" به این نتیجه رسیده است که افزایش آزادی جنسی همواره همراه بوده است با انحطاط اجتماعی ، می نویسد :

هر چه یک جامعه در امر سکس بی بند و بار تر باشد ، نیروی خلاق کمتری عرضه می کند ، و سیر آن به سوی تعقل ، ادراک فلسفی و تمدن پیشرفته ، کندتر می شود .


ادامه دارد ...
برچسب‌ها: آزادی جنسی, دکتر ندوشن, اسلام
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهریور1393 توسط شهاب

مزدک بامداد مروج سکس های گروهی و ارتباط با محارم

در سال 1388 یادداشتی در رابطه با مزدک و بدعت هایش نوشته بودم (مزدک (1)) ، یادداشت پیش رو ، اکنون به بررسی چند سند و روایت و تحلیل دیگر خواهم پرداخت که به هر شبهه ای پاسخ خواهد داد .

برداشتن امر ازدواج در دوران مزدک :

در رابطه با اینکه مزدک امر ازدواج زرتشتیان را برداشته یا همچنان به قوت خود باقی بوده ، تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی چنین می نویسد :

  • در اینکه آیا مزدک اصلا مزاوجت را از میان برداشت ،مورخین عرب چیزی صریح نمی گویند ولی انتزاع زن ها بزوراز آن کسی که زن زیادی داشت و رفع اختلافات و امتیازات و از میان برداشتن دارائی شخصی معلوم است منتج می شد ،به منسوخ شدن مزاوجت چونکه مساوات در اشیاءفقط وقتی صورت میبندد که اشیاء بالاشتراک باشد .یعنی دیگر دارائی را از میان بردارد باید ارث و میراث و خانواده را که بنایش بر روی وراثت است از میان بردارد .  و اینکه مسئله نسخ خانواده از طرف مزدکی ها تا چه درجه به حقیقت پیوسته بود از نوشتجات مورخین عرب بی می آید که می گویند دیگر تقریبا نصف بچه ها نمی دانستند پدرشان کیست !     تاریخ ایرانیان و عرب ها در عصر ساسانیان- صفحه 458

 در بستان المذاهب از اینکه مزدک امر به اشتراک زنان داده و فردی نمی تواند صاحب زن زیبارو باشد ، سخن به میان می آید :

  • در کتاب دبستان المذاهب که گویا اخبار مزدک را از ملل و نحل شهرستان گرفته نوشته :

    مزدک می گفت موجب جنگ و نزاع میان افراد بشر وجود زن و خواسته استپس باید اشتراک زنانرا حلال داشت و اموال را بین همه تقسیم کرد و به هر فرد از زن و خواسته نصیبی داد ، همچنانکه مردم آب و آتش و چراگاه را بین خود تقسیم می کنند .
    ... از عدالت دور است که همسر مردی زیبا و ماهرو باشد و زوجه ی دیگری زشت ، مطابق قوانین عدالت و تقوی باید شوهر زن زیبا زوجه ی خود را چند روزی بشوی زن زشترو واگذارد و در عوض همسر او را تصاحب نماید.

 

مورخین غیر مسلمان و غیر ایرانی چه می گویند :

یسوع استی لیتس (Josua stylits) که در حدود 507 میلادی به زبان سریانی تاریخ می نوشته درباره ی مزدک و قباد می نویسد :

  • بزرگان پس از وی قباد پسر فیروز را به پادشاهی برداشتند ...او ارتداد پلید مجوسی زردشتی را که امر به اشتراک در زنان می نمود و مطابق آن هر کس می توانست با هر زنی که بخواهد نزدیک شود از نو قائم ساخت و ...

از این گفته ی استی لیتس مشخص نیست که چه زمانی غیر از دوران مزدک این روند اشتراک در زنان وجود داشته است ؟

پروکوپیوس Procopius رومی نیز درباره ی قباد می نویسد :

  • چون قباد قوانین جدیدی وضع کرد که از آن جمله یکی مشترک بودن زن ها در میان مردم بود ، مردم را ناپسند افتاد و بر وی شوریدند و او را از شاهی برداشته به بند افکندند.

 

آگائیاس از قوانینی که قباد تحت تاثیر مزدک وضع کرده بود سخن می گوید ،آگائیاس Agathias مورخ یونانی (ف 583 م) درباره ی قباد می نویسد :

  • می گویند این پادشاه اجازه داد که زنان به تمام مردان بلا استثناء تسلیم شوند و بگمان من اتخاذ این طریقه مبتنی بر دلایل عقلی سقراط و افلاطون نبوده و... قانون قباد اجازه می داد مردان با زنان شوهردار به دلخواه خویش مباشرت و نزدیکی کنند .

 

امر به اشتراک در زنان و فساد همه گیر:

ابومنصور ثعالبی درباره ی مزدک با تنفری شگفت انگیز از مزدم سخن می گوید :

  • «مزدک پور بامداد، ابلیسی بود در هیبت انسان، صورتی زیبا و سیرتی زشت داشت. ظاهراَش پاک و روان­اَش ناپاک ،گفتاراَش شیرین و کرداراَش تلخ بود ... »  (ابومنصور ثعالبی، ۱۳۵۳، ص ۵۹۶)

او سپس ادامه می دهد :

  • بر اثر دین مزدک که در روزگار قباد پدید آمد کسی مالک زن و مال خود نبود و فرزندان خود را نمی شناخت .

ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغاتی می نویسد :

  • در زمان پادشاهی قباد مردی به نام مزدک پدید آمد که آیین زندیقان و مانوریان را در میان مردم نشر داد و آمیزش با زنان را آزاد کرد ، چنانکه هیچ کس مانع عیاشی دیگران نمی توانست شد .

ابن ندیم حتی لقب پیروان مزدک را نیز مرور می کند و می گوید :

  • ... و مجوسیانی بودند که به این کیش گرویدند و به لقطه شهرت یافتند و رییسشان مزدک باستانی ست ،و او آنان را وادار کرد که به لذائذ و شهوترانی و خوردن و نوشیدن و مواسات و آمیزش با هم گرایند و... در زن و خانواده با هم شرکت کنند و کسی از آمیزش با زن و مرد دیگر باز ندارند.   ابن ندیم – الفهرست ص 610

پیروان مزدک به " لقطه" یعنی مردم فرومایه و اوباش شهرت داشتند و پیشوای ایشان مزدک بود. درباره ی "لقطه" فلوگل می نویسد که منظور از آن کودکان بی پدر و مادر و متروک است که به جهت نداشتن علاقه خانوادگی و تربیت صحیح به دین مزدک در آمده بودند. یا از روابط نامشروع مردم پیدا شده اند .

 

تاریک ترین نقطه ی آیین مزدک :

نظام الملک در سیاستنامه اوج فساد این آیین را چنین بررسی می کند :

  • و چنان آئین نهاد که اگر مردی بیست مرد را به خانه ی خویش به مهمان بردی ، گوشت و نان دادی و مطرب ساز کردی و این همه مهمانان یک یک با زن او گرد آمدندی ، عیب نکردندی ... (سیاست نامه- چاپ وزارت فرهنگ- به کوشش مرحوم اقبال ص 240)

برچسب‌ها: مزدک, زرتشت, ساسانیان, ارتباط با محارم, اخلاق
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مرداد1393 توسط شهاب

 

تاریکی می سازند تا چراغ بفروشند ...

سرگذشت آنان مانند كسانى است كه [در شب ] آتشى افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند] ،

چون آتش پيرامونشان را روشن ساخت ، خدا [با توفانى سهمگين] نورشان را خاموش كرد

و آنان را در تاريكى‏هايى كه مطلقاً نمى‏ديدند واگذاشت.

این عادت عامه مردم ماست که برای توجیه بی اخلاقی هایشان یا سرپوش گذاشتن بر نادرستی رفتار یا سوء پیشینه اوضاع را تاریک نشان دهند و یا به (عقاید) طرف مقابل هجوم برند ... 

کسانی که عادت کرده اند تاریکی بسازند تا بساط بنجل خود را با هر حیله و نیرنگی به فروش برسانند، روی سخنم با افرادیست که می پندارند منورالفکراند و از روی عشق به خدا و بندگان خدا و در راه خدا، در حال نقد و ایراد گرفتن و به راه راست خواندن هستند ...

چه با منت هم این چراغ هایشان را می فروشند تا با نورش این تاریکی ها روشن گردد، و چه خوشحال می شوند اغلب مردم ما که با هزینه گزاف از عامل تاریکی ، چراغ می خرند...

ازکسی که سوار تاکسی می شود و راننده از ابتدا تا انتهای مسیر حکومت و دین را می کوبد (تا توجیه کند اضافه مبلغی را که گرفته و باید خوشحال شویم که از ابتدا تا انتهای مسیر با روشنفکری همراه بودیم و می توانیم برای چند نفر این نقدهای علمی را بازگو نماییم ) تا صف نان که برای دزدی نوبت فضا را تاریک می سازند ...

اما بارزترین حالت آن که اکنون آشکارتر از هر زمان دیگر است در رسانه های مجازی در حال شکل گیری است ، جایی که هم تاریکی می فروشند و هم چراغ را به بهانه روشنایی ...

 و چه زیبا سرود ، فاضل نظری ...

از باغ می برند چراغانی ات کنند  /   تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهای تار"  /   تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

 یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند   /   این بار می برند که زندانی ات کنند

 ای گل گمان مکن به شب جشن می روی  /   شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

 یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست   /   از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست   /   گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند


برچسب‌ها: اسلام, اخلاق, فرهنگ
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مرداد1393 توسط شهاب

 

توسل و تبرک جستن

توسل و تبرک جست در طول تاریخ در بین اقوام و مذاهب مختلف ، با اشکال مختلف وجود داشته است ، هرچند بسیاری از  این توسل و تبرک در تاریخ اقوام گذشته از بت ها و خدایان بوده و از دید اسلام باطل و شرک محسوب می شده ولی توسل و تبرک جستن از اولیاء الله و معصومان ، بخشی از آموزه های اسلام می باشد که برای هیچ کدام از مسلمانان قابل انکار نیست .

توسل جستن نه فقط در بین شیعیان ایران ، بلکه در بین دانشمندان یونانی و دانشمندان ایرانی نیز جایگاه ویژه ای داشته است ، ملاصدرا هنگام مشکلاتش به حرم حضرت معصومه متوسل می شدند :

  • مرحوم محدث قمى، در شرح حال صدرالمتألهين شيرازى نوشته‏اند:
    از بعضى از مشايخ خود شنيدم كه مرحوم ملاصدرا به واسطه بعضى از ابتلاآت از اقامتگاه خود به دارالايمان قم، كه عش آل محمد و حرم اهل بيت (ع) است، مهاجرت كرد و به قريه‏اى از قراى قم كه در چهار فرسخى آن شهر ،واقع و موسوم به كهك است، پناه برد و گاهگاهى كه بعضى مطالب علميه بر او مشكل می گردید،از كهك به زيارت حضرت سيده جليله، فاطمه بنت موسى بن جعفر (س) تشرف می یافت و از آن حرم فيض آثار، بر او افاضه مى‏شد.

درباره ی ارسطو نیز همین مطلب را اشاره کرده او در یادداشت پیشین آیت الله جوادی آملی نیز همین مطلب را بیان داشت که شاگردان ارسطو به قبر او توسل می جستند تا مسائل و مشکلات لاینحل برایشان حل شود :

  • فاضل اشكورى لاهيجى، در كتاب محبوب القلوب، در احوال خاتم الحكماء اليونانيين، ارسطاطاليس، فرموده است :چون ارسطو در بلده اسطاغير از دنيا رحلت كرد، اهل آنجا استخوانهاى او را پس از آنكه پوسيده شده بود، جمع كردند و در ظرفى از مس گزاردند و آن را در موضعى دفن كردند و آن مكان را مجمع خود قرار داده، از براى مشورت در كارهاى بزرگ و امور جليله در آنجا جمع مى‏شدند، و هر وقت مطلبى از فنون علم و حكمت برايشان مشكل مى‏شد، قصد آنجا را نموده، بر سر قبر او نشسته، مشغول به مناظره و مباحثه مى‏گرديدند، تا آنكه مشكل ايشان حل و مطلبشان واضح و روشن مى‏شد و چنان اعتقاد داشتند كه آمدن بر سر قبر ارسطو طاليس بر عقل و ذكاء آنان مى‏افزايد و اذهانشان را پاك و تلطيف مى‏نمايد.

آیت الله جوادی آملی نیز در زمینه ی توسل جستن شاگردان ارسطو به قبر این فیلسوف میگوید :

  • مرحوم ميرداماد درقبسات در بحث زيارت قبور بزرگان اين فرمايش را نقل مي‌كند كه شاگردان ارسطو وقتيمشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو و به بركت آن مكان مشكل علمي‌شان حلمي‌شد. جناب ميرداماد اين را از كجا نقل مي‌كند از المطالب العاليه فخررازي.  اينهاموحّدان عالم بودند قرن‌هاست كه شيعه و سنّي مي‌گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود.

توسل و تبرک از دید اهل سنت :

در دیدگاه اهل سنت و با توجه به کتب صحاح سته ی آنها شکی باقی نمی ماند که توسل و تبرک جستن بخشی از آموزه های اسلام و اتفاقا" خود اهل سنت است .

چند نمونه را بررسی می کنیم :

1- توسل عایشه به قبر پیامبر برای نزول باران :

  • در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روايت كنند كه گفت : مردم مدينه دچار قحطى شديد شدند و به عايشه شكوه كردند. عايشه گفت : به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله برويد و دريچه اى از آن به سوى آسمان باز كنيد تا ميان قبر و آسمان سقفى نباشد.
    راوى گويد: چنين كردند. پس از آن ، چنان بارانى بر ما باريد كه گياهان روييدند و شتران فربه شدند.
  • سنن دارمى ، جلد 1 ص 43 - 44. وفاء الوفاء، جلد 2 ص 549.

2- توسل عمربن خطاب به عموی پیامبر :

  • در صحيح بخارى است كه : عمر بن خطاب هر گاه قحطى مى شد عباس بن عبدالمطلب را شفيع و وسيله قرار مى داد و مى گفت :
    اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا، و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون .
    پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پيامبرمان به سوى تو مى آمديم و تو بارانمان مى دادى و سيرابمان مى كردى . و اكنون با توسل به عموى پيامبرمان به سوى تو مى آييم . پس ، بارانمان ده و سيرابمان كن .

3- تبرک جستن به موی پیامبر اسلام (ص):

  • مسلم در صحيح خود روايت مى كند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى كردن ، سر خود را تراشيد و آن را به مردمان داد.
    و در روايت ديگرى گويد: آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشيدن موها، آنها را به اباطلحه داد. رواى گويد: او نيز آنها را ميان مردم تقسيم كرد.
  • صحيح مسلم ، كتاب الحج باب بيان ان السنه يوم النجران يرمى ثم ينحر ثم يحلق حديث 323 و 326. سنن ابوداوود، كتاب المناسك باب - الحلق و التقصير حديث 1981. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 135، مسند احمد، جلد 3 ص 111، 133، 137، 146، 208، 214، 239، 256 و 287 جلد 4 ص 42 و مغازى واقدى ، ص 429.

 

  • و نيز از انس بن مالك روايت كند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه سر مى تراشيد و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مويى كه فروافتد در دست يكى از آنان قرار گيرد.
  • صحيح مسلم ، كتاب الفضائل باب قرب النبى من الناس و تبركهم به حديث 74 ص 1812.

 


برچسب‌ها: اسلام, پیامبر اسلام, توسل, تبرک, ارسطو
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 تیر1393 توسط شهاب
 

نظر آیت الله جوادی آملی پیرامون ارسطو و دیگر فلاسفه ی یونان

آیت الله جوادی آملی :

شاگردان ارسطو هر وقت مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو آنجا مباحثه مي‌كردند و به بركت آن مكان مشكل علمي‌شان حل مي‌شد. ... اينها موحّدان عالم بودند قرن‌هاست كه شيعه و سنّي مي‌گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود.

پیشتر پیرامون نظر علما و مورخان مسلمان ، نقل قول هایی آوردیم ، در یادداشت ذوالقرنین ۴ نیز با نظر امام خمینی (ره) پیرامون ارسطو پرداختیم  و آورده شد که امام خمینی ارسطو را با القابی نظیر "فيلسوف عظيم الشان" و "حکيم بزرگوار " خطاب نموده.

اما با توجه به اهمیت و تاثیری که شخصیت ارسطو می توانسته بر شاگرد خاصش یعنی اسکندر گذاشته باشد ، در این یادداشت به سخنان استاد جوادی آملی می پردازیم که در نوع خود قابل تامل است .

آیت الله جوادی آملی در دیدار با اعضای بنیاد نهج البلاغه در ۲۳اسفند۹۰ میگوید :

خاورمیانه را خود وجود مبارک حضرت ابراهیم اداره کرد. یعنی در خاورمیانه غیر از الحاد و وثنیت چیز دیگری نبود؛ یا بت پرستی بود یا الحاد؛ و وجود مبارک ابراهیم خلیل آمد، برهان اقامه کرد، اثر نکرد؛ تبر گرفت و بت ها را شکست، اثر نکرد؛ رفت در آتش و گلستان کرد و اثر کرد. آن حرف گرفت که «یا نَارُ کونِی بَرْداً وَ سَلاَماً»؛ این نظیر «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً» نبود که نگیرد؛ بلکه کلّ خاورمیانه را گرفت. از آن به بعد سقراط کشته شد و دین را و توحید را در یونان حفظ کرد.

جناب ابوریحان بیرونی در "تحقیق ماللهند" می گوید که من از مردم هند گله دارم برای این که نتوانستند مثل یونان، دین را حفظ کنند. در یونان در اثر افرادی مثل سقراط، افلاطون و ارسطو، موحّدان را تربیت کردند. اگر چهارتا روحانی و چهارتا عالم در هند بود، دیگر بودا و برهمن آن خلأ را پر نمی کرد.

جوان ها را باید در حدّ ترجمه، میانسال ها را در حدّ دیگر؛ و علوم عقلیه را در حدّ دیگر.باید از این دریا حداکثر بهره را ببریم و همانطور که در تابلوی آکادمی های ارسطو و افلاطون می نوشتند کسی هندسه نخوانده وارد نشود، این حرف همۀ انبیا است؛ منتها آن ها از انبیا گرفتند.

آیت الله جوادی آملی در تفسیر سوره ی صافات در ۱۹ فروردین ۹۳ می فرماید:

حضرت ابراهیم به تنهایی یک امت بود به این دلیل بود که در آن زمان کاری کرد که کل خاورمیانه خوابیده را بیدار کرد. اما برخی اصلا بیدار نشدند  برخی دیر بیدار شدند برخی زودتر. قوم حضرت ابراهیم اصلا بیدار نشدند یونانیان زودتر بیدار شدند و اندیشه توحید در یونان بر اثر کار حضرت ابراهیم (ع) بود و گرنه یونان یا ملحد بود یا مشرک نظیر ایران، رم و امثال آن.

وقتی این فکر توحیدی به خاورمیانه رسید یونان زودتر و بیشتر از دیگران به فکر توحید افتاد و در این راه شهید داد. سقراط مردم را به توحید دعوت کرد و در همین راه توحید شربت شهادت نوشید بعد افلاطون را تربیت کرد بعد ارسطو را تربیت کرد و بعد این اندیشه توحید از آنجا به جای‌های دیگر رسید.

ابوریحان بیرونی می‌گوید شاگردی غیر مستقیم حضرت ابراهیم‌ها را ارسطوها، افلاطون‌ها و سقراط‌ها بر عهده گرفتند بعد دیگران. بنابراین حضرت ابراهیم توحید را در خاورمیانه منتشر کرد.

ایشان پیرامون زیارت قبر علما و بزرگان چنین می فرمایند :

من از تهران كه مي‌آمدم قم رفتم خدمت مرحوم آقاي شيخ محمدتقي آملي عرض كردم كه مي‌خواهم بروم قم اجازه مي‌دهيد چه چيزي بخوانم و امثال اينها ايشان هم از قم تعريف كرد و هم برنامه داد فرمود برنامه يك فقه يك اصول يك معقول, و فرمود قم منشأ بركت است گذشته از اينكه خب مضجع آن كريمه اهل بيت است علما و بزرگان در آن دفن‌اند فقها دفن‌اند حكما دفن‌اند بزرگان‌ دفن‌اند و در جوار قبور بزرگان بركات فراواني است آن وقت اين قصّه را نقل كرد گفت شاگردان ارسطو هر وقت مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو آنجا مباحثه مي‌كردند حل مي‌شد اين را ما از ايشان شنيديم خب براي ما حجّت بود بعد كه با قبسات مرحوم ميرداماد كه آشنا شديم ديديم مرحوم ميرداماد در قبسات در بحث زيارت قبور بزرگان اين فرمايش را نقل مي‌كند كه شاگردان ارسطو وقتي مشكل علمي داشتند مي‌رفتند كنار قبر ارسطو و به بركت آن مكان مشكل علمي‌شان حل مي‌شد. جناب ميرداماد اين را از كجا نقل مي‌كند از المطالب العاليه فخررازي.  اينها موحّدان عالم بودند قرن‌هاست كه شيعه و سنّي مي‌گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود.

آیت الله جوادی آملی پیرامون رد ارسطو توسط هشام که شاگرد امام صادق (ع) بود می گویند :

شما مي‌بينيد برخي‌ها مي‌گويند در نقص ارسطو همين بس كه هشام كه شاگرد امام است بر او رد نوشته بله رد نوشته اين هست كه هشام حرف ارسطو را رد كرده اما اين روايت نوراني را مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در همين كتاب توحيد صدوق نقل كرده كه حضرت درباره برخي از نظرات هشامين فرمود: «ليس القول ما قال الهشامان»  مبادا حرف اين هشام‌ها را گوش دهيد اين هشام كه گرفتار تجسيم بود ارسطوي موحّد را رد مي‌كند آن وقت شما مي‌گويي چون شاگرد امام, ارسطو را رد كرده بنابراين ارسطو مردود است؟!

شاگرد امام است معصوم كه نيست اينها را مجمع بايد تشخيص دهد هشام را بررسي كند نقل مرحوم صدوق در توحيد را درباره هشامين بررسي كند آن وقت ببيند كه ردّ هشام نسبت به ارسطو در كدام منطقه است.

با توجه به این فرمایشات و نوشته های پیشین درباره ی دین ارسطو که استاد اسکندر بوده و از کودکی او را تربیت کرده است ، می توان فهمید که اسکندر با چه نوع آموزه هایی تربیت یافته و تحت تعلیم چه آموزگاری بوده.

 

مطالب مرتبط:


برچسب‌ها: ذوالقرنین, ارسطو, اسکندر, جوادی آملی, یونان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392 توسط شهاب

جوانان ایران شجریان را همواره در حال "اعتراض" دیده اند گاهی به دلیل پخش آثارش به صورت های مختلف در صدا و سیما و گاهی به بهانه نقص در کنسرت های او و پسرش در ایران ، که یادمان هست به جهت اعتراض به حکومت در میانه ی کنسرت فرزندش یکباره میکروفون به دست می گیرد و باز هم اعتراض کند و اینبار مرغ سحر را می خواند ، آنهم نه به اصرار حضار ...

مرغ سحر از کجا آمده ؟!

این تصنیف در کوران حوادث پس از سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن پهلوی سروده شده است.

یکی از دو برادر سازنده آهنگ مرغ سحر، می‌گوید: «…در واقع ترانه‌ایست که استاد بهار برای مخالفت با رضاشاه سروده است»

شجریان معمولا" بیت دوم را نمی خواند ولی با توجه به بیت دوم می توانیم هدف او از خواندن این اثر را در بسیاری از کنسرت های خارج از کشور با تشویق حضار بفهمیم :

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد / ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد / قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد / دیده تر کن!

جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب /ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن /ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین

ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین / کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

 

شجریان : اینها (اسلام) همچنان که در طول 1400 سال با هنر ما کنار نيامدند. باز هم نخواهند آمد.

در مصاحبه با محمدرضا شجريان از او پرسیدند که :

گزارش بازرس ويژه سازمان ملل، آقاي «احمد شهيد»، در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران نشان مي‌دهد که حکومت ايران طي دو سال اخير با هنرمندان چپ افتاده است، نظر شما چیست؟
شجريان پاسخ داد: «به‌طور کلي اين نظام و اين حکومت ذاتاً مي‌خواهد همه چيز در اختيارش باشد. اين نظام مي‌خواهد همه‌چيز را به‌طور صددرصد زير سلطه خود داشته باشد.
اگر يک بخشي از حکومت نخواهد که با آن‌ها باشد، همه آن بخش، زير سؤال مي‌رود و مي‌گويند که اين، مورد دارد و جلويش را مي‌گيرند. اگر يک نفر پايش را از گليم خود درازتر کند- از نظر آن‌ها - مشکلات زيادي سر راهش قرار مي‌دهند. اين‌ها هرگز با هنر کنار نمي‌آيند، هرگز و هرگز!
همچنان که در طول 1400 سال با هنر ما کنار نيامدند. باز هم نخواهند آمد.

 

نام شجریان در تاریخ ایران به عنوان یک دیکتاتور و عوامفریب در عرصه موسیقی ثبت خواهد شد ، شجریان تا آخرین لحظات متعهد به نظام پهلوی بود و وقتی که گروه موسیقی مذهبی از او خواستند که بین "مرکز حفظ و اشاعه"(با تمایلات مذهبی) و رادیو (حکومت پهلوی) باید یکی را انتخاب کند رادیو را انتخاب کرد .  ولی در لحظات اوج انقلاب همین کاری که الان میکند را کرد و در زیر زمین ترانه انقلابی ضبط کرد تا جای خود را در حکومت بعدی هم باز کند ، و زمینه های عدم حضور استادان رقیب را فراهم آورد ، افرادی که به مراتب از نظر موسیقی برتر از او بودند ، همچون ایرج و بنان و ...

در فضای پس از انقلاب و زمان جنگ شجریان به عنوان تنها خواننده ی سنتی بدون هیچ رقیبی یکه تازی می کرد و تمام فضای دولتی با ناز در اختیارش بود ، و هیچ گاه احساس نکرد که باید بزرگان دیگر موسیقی هم در کارهای او سهیم باشند ...

شاید اعتراضات اخیر محمد رضا لطفی را عده ای به حساب سیاسی بودن فضا گذاشتند ، ولی حقیقت اینست که شجریان در کنار لطفی به بزرگی رسید ، اغلب کارهای ابتدای انقلاب با کمک او وگروهش شکل گرفت ، برخی همین لطفی را بزرگترین "بداهه نواز" ایران می دانند ، حال آنکه بیش از هر موسیقی دان دیگر مورد بی مهری شجریان قرار گرفت و خدا یاریش کرد که صدایش را چند نفری شنیدند و به عاقبت بسطامی و مشکاتیان دچار نشد !

لطفی درباره ی شجریان می گوید :

شجریان از سال 57 و بعد از انقلاب تا امروز بالاترین حجم تولید و بیشترین و موفق‌ترین کنسرت‌ها را داشته است. اگر شجریان قبل از انقلاب یک دهم موسیقی تولید کرده بود، بعد از انقلاب صد در صد تولید داشته است. شخص آقای شجریان اگرچه مانند بسیاری از موسیقی‌دان‌ها دچار مشکلاتی بوده ولی هیچ‌وقت برنامه‌هایش قطع نشده، آثارش منتشر شده، کنسرت‌هایش برگزار شده و همیشه مجوز گرفته است.

اولین کنسرت‌های این مملکت را در شهرستان‌ها شخص شجریان برگزار کرده است. خود آقای خاتمی در زمان وزارت‌شان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کنسرت اصفهان شجریان حضور داشتند. امروز من شخصاً نمی‌فهمم شجریان به عنوان یک موزیسین موفق که این همه کنسرت داده و کار تولید کرده و آثارش در رادیو و تلویزیون پخش شده و بیش از 300 کنسرت خارج از کشور داشته، چرا اکنون اعتراض می‌کند؟‌

شجریان اهل رفتن به مهمانی‌هایی بود که خواص کشور تشکیل می‌دادند و بیشتر درآمد ایشان از این راه تامین می‌شد.

این آهنگساز برجسته موسیقی سنتی با انتقاد از عدم معرفی دست اندر کاران ساخت دو تصنیف معروف انقلابی آورده است:
در بیشتر خبرهای روزنامه‌ای و سایت‌ها و وبلاگ‌ها، تصنیف «ایران ای سرای امید» به نام شجریان رقم خورده است.
نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن این اثر متعلق به ایشان نیست و کل چاووش شش را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند!

شاید این جمله ی شجریان ما را با روحیه ی او بهتر آشنا کند :

نوازنده که مهم نیست! مردم به خاطر من می آیند. من با هر کس کار کنم وضعیت همین است چون همه مرا می شناسند!نوازندگان من اگر از سه راه سیروس هم بیایند باز من مهم هستم و مردم مرا می بینند، مرا می شناسند و به خاطر من می آیند

نظر استاد بنان پیش از انقلاب درباره ی شجریان :

مصاحبه كننده نظر بنان را درباره اينكه اين روزها مي‌گويند شجريان بنان آينده است پرسيد. بنان گفت: «بله بله... اگر كار كند. اگر كار كند صداي خوبي دارد. توصيه من به اين خواننده جوان اين است كه زير نظر يك استاد تعليم ببيند. نه اينكه هر روز استادش را عوض كند. تعليم آواز غير از تعليم ويولون يا سازهاي ديگر است. آواز را بايد پيش يك استاد قوي با يك سبك به‌خصوص كار كرد. شجريان مدتي با استاد احمد عبادي كار ميكرد. حالا رفته پيش استاد مهرتاش و پس فردا ممكن است استاد ديگري اختيار كند. من اين طور تعليم را نمي‌پسندم.

شجریان پسر!

محمد رضا شجریان در بی بی سی در ماجرای ۸۸ در یک موضع گیری زیرکانه خود را صدای "خس و خاشاک" نامید، با این کار هم سخن رئیس جمهور را تحریف کرد ( یا تحریف را تایید کرد) و هم خود را بین قشر مخالف و منتقد دولت وحتی حکومت جای داد.

اما پسرش صدای خس و خاشاک نیست ، در صدا و سیما آزادانه صدایش پخش می شود در ایران براحتی کنسرت می گذارد و گویی از دید همایون نظرات پدر اهمیتی ندارد ! اما چنین نیست که همایون با پدر هم فکر نباشد بلکه باید بدانیم همایون اگر از رفتار پدر تبعیت کند ، جزو خوانندگان درجه ۳ کشور خواهد بود که هیچ رسانه ای صدایش را به مردم نمی رساند ، وحقیقت اینست که شجریان ها اعتقاد قلبی به موضع گیری سیاسی خود ندارند ، واگر چنین بود ، یقینا" فرزند هم می بایست صدا و سیما و حکومت را تحریم می کرد تا مشخص شود جایگاه واقعی همایون در بین خوانندگان کشور کجاست !

 

نداشتن شاگرد

علاوه بر ادعای تعلیم موسیقی به شاگردان در سالیان اخیر برای جلوگیری از فضای منفی ایجاد شده ، شجریان هرگز نتوانسته شاگردانی تربیت کند که در درجات بالا بوده و ضمنا" نوآوری داشته باشند ، اصولا" کلاس های شجریان یک دستگاه تقلید ساز است ، و شاگردان اغلب یا بعلت اجازه نداشتن نسبت به نوآوری از این کلاسها گریزان می شوند، یا ناچار می شوند یک شجریان کوچک در سایز کوچک شوند ، با همان سبک .

شجریان با زیرکی در مصاحبه با یک تلویزیون بیگانه گفتند دو نفر هستند که از همه بهترند و تمام رموز آواز را به پایان برده اند یکی "سینا سرلک" و دیگری "همایون شجریان"در حالیکه ایرج بسطامی، علی جهاندار، صدیق تعریف و بسیاری دیگر که خود از نظر موسیقی وخونندگی درجات بالا داشته اند کنار زده شدند علت این بو که هدف "همایون"بود.

یک واقعیت است که اکنون "سالار عقیلی" در حالی که شاگرد صدیق تعریف بوده الان خیلی بهتر از همایون است و ازدواجش با شاگرد مکتب مرتضی محجوبی (البته از طریق فخری ملکپور) یعنی حریر شریعت زاده باعث شد فنون موسیقی ناب ایرانی را هم ناخواسته فرابگیرد و خود را بالا بکشد . وشاید عدم حضور مداوم شجریان در ایران هم بر رشد سالار عقیلی موثر بوده است .


برچسب‌ها: شجریان, موسیقی, هنر, اسلام
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 تیر1392 توسط شهاب

پیامبر اکرم (ص) :
در دولت او مردم آنچنان در رفاه و آسایشی به سر می برند
که هرگز نظیر آن دیده نشده است...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 خرداد1392 توسط شهاب
جنایات وهابیون در سوریه و پرزینت روحانی

 

در سوریه چنین جنایاتی صورت می گیرد و

پرزیدنت منتخب ، می گوید ما منتظر رای گیری ۲۰۱۴ هستیم !!!

باز به غیرت پوتین و کیروش ...


برچسب‌ها: سوریه, روحانی, ایران
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 اسفند1391 توسط شهاب
 

دانلود کلیپ سخنرانی سید حسن نصرالله

مدتی پیش که این کلیپ در سایت هایی همچون یوتیوب بارگزاری شد سایت های خبری و به اصطلاح تحلیلی نظیر بازتاب و خبرآنلاین و جهان نیوز و آفتاب نیوز و و حتی شیعه آنلاین و... آنرا منتشر کردند ، بدون هیچ تحلیلی یعنی همان کاری که یک کاربر ساده در یوتوب انجام می دهد!

برخی هم که ملی گرایی و سیاست برایشان مهمتر از دیانت بود، شروع کردند به انتقاد و توهین به او که باید عذرخواهی کند! در این بین "بصیرت" بسیاری از مدعیان آشکار شد که تا چه میزان است ، نیازی به نام بردن نیست ، کافیست جستجو کنید هنوز آثار انتقاد بسیاری از سایت های به اصطلاح مذهبی  را می بینیم . برخی هم که گویا نیت انتقاد داشتند ولی از ترس آبرویشان چیزی نگفتند و فقط نقل قول کردند و اظهار تعجب! قطعا" کسی از بی بی سی و بالاترین  و... انتظار ندارد به نفع سید حسن نصرالله و اسلام قلم بزنند .

 حقیقت اینست که بنگاه های دروغ پراکنی غربی و وابستگان به جنبش سبز از بخش دوم سخنان نصرالله شدیدا" رنجیدند ، چون می دانند سید حسن نصرالله به عنوان یک رهبر بزرگ مذهبی در منطقه حتی در خود ایران هم حامیان بسیاری دارد و دلیل عصبانیت این بود که این سخنرانی پس از آن پخش شد که "محمد رضا خاتمی" هنگام ورود احمدی نژاد به لبنان از سید حسن نصرالله طی نامه ای خواسته بود که از جنبش سبز حمایت و نسبت به احمدی نژاد موضع بگیرد ، ولی نصرالله ضمن استقبال گرم از احمدی نژاد طی سخنانی گفت :

«من به نام مبارزان، مجاهدان، خانواده اسیران و شهداء، زنان و مردان و ملت لبنان که 33 روز در برابر اشغالگران مقاومت و مبارزه کردند و پیروز شدند و به نام شریفترین و پاکترین مردم از شما استقبال می کنم. من از شما که برادر و حامی عظیم مبارزان و مظلومان هستید استقبال می کنم. ما رایحه خوش امام خمینی(ره) را در وجود شما استشمام می کنیم و نفس های امام خامنه ای را در وجود شما احساس می کنیم و در شما چهره ملت عظیم ایران را مشاهده می کنیم. »

 

ترجمه بخش نخست سخنرانی سید حسن نصرالله :

" ... شاید منظور، ایران باشد اما در ایران امروز چیزی به نام پارسی سازی یا تمدن پارسی پیدا نمی شود. آنچه در ایران هست تمدن اسلامی است. آنچه در ایران هست دین محمد عرب هاشمی مکی قریشی تهامی مضری [اشاره به نسب عربی و اجداد پیامبر اسلام] است و  نیاکان بنیانگذار جمهوری اسلامی همه عرب بوده و فرزند پیامبر خدا محمد خاتم الانبیاء است که درود خداوند بر او و خاندانش باد. امروز رهبر جمهوری اسلامی ایران ، امام سید علی خامنه ای قریشی هاشمی، فرزند پیامبر خدا و فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهراست که عرب بودند. شاید منظور ایران باشد ...".

در بخش دوم ویدئو  سید حسن نصرالله سخنانی در مورد حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران بیان می کند:

"... در چند هفته اخیر، بعضیها رؤیای پایان انقلاب اسلامی و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را در ایران در سر پروراندند اما این رؤیاها سراب است. این ایرانی که خیلی ها در دنیا رخدادهای اخیرش را بزرگنمایی کردند، من امروز به شما تأکید می کنم که این ایران، نظام و حکومت و مردم و نخبگانش به برکت وجود رهبری حکیم، شجاع، رحیم، مدیر و مدبر، رهبری تاریخی که جناب امام سید (علی) خامنه ای – که سایه اش پاینده باد – است، و به برکت حضور تاریخی سی ساله مردم، امروز نیرومندتر از پیش از بحران خارج شده و همین گونه که هست خواهد ماند ...".

 

در تفسیر بخش اول سخنرانی باید گفت که روی صحبت نصرالله نه با مردم ایران که به حاکمان متعصب و بی غیرت عربیست که فقط در مسیر ملی گرایی گام بر می دارند ، ولی سخنش بدون در نظر گرفتن آن نیز کاملا" صحیح و علمی است . سید حسن نصرالله در مقابل تمدن پارسی نگفت تمدن عربی بلکه گفت تمدن اسلامی ...

تمدن پارسی یا فارسی در ایران وجود ندارد ، چون مولفه های تمدن پارسی وجود ندارد ، مگر ما در ۱۰ قرن نخست تمدن اسلامی که حداقل ۶ قرن آن سرآمد همه ی تمدن های زمان خودش بود ما با داشتن دانشمندان بزرگی همچون ابن سینا و رازی و بیرونی و فارابی و ... تمدنمان ایرانی بود ؟! قطعا" خیر ...

همه معترفند که نام آن تمدن ، تمدن اسلامی بود ، اکنون هم همین وضعیت است هر چند این تحولات قدرت نمایی در ایران اتفاق می افتند ولی عامل آن اسلام است نه ملیت وگرنه ما طی چند دهه سیطره ملی گرایی در ایران همواره مصرف کننده بودیم و از نظر علمی که یکی از بزرگترین مولفه های یک تمدن است سخنی برای گفتن نداشتیم ، هرچند استعداد فراوانی داشتیم . در همان تمدن اسلامی هم استعداد ایرانی و ... بود همین طور پیش از اسلام در همین ایران ، ولی اغلب صرف جنگ و غارت می شد نه صرف نوشتن کتاب و پیشرفت . و از همین روست که همواره امپراتوری ساسانی را می توانیم به رخ بکشیم که جنگ می کرده و کشتار می کرده و ... ولی نمی توانیم نام چند کتاب علمی یا چند دانشمند بزرگ را ببریم که در جهان همان زمان کسی آنها را بشناسد!

آری ... حقیقت اینست که سید عزیز همواره شجاعتش مثال زدنی بوده توانسته این موضوع کاملا" علمی و منطقی و خردپذیر را بدون ترس و واهمه بگوید ، و حتی از اینکه برخی در همین ایران علیهش موضع بگیرند نهراسد ...


برچسب‌ها: سید حسن نصرالله, تمدن پارسی, جنبش سبز, ملی گرایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 اسفند1391 توسط شهاب

 

در کتاب فتنه باب صفحه 180 می خوانیم :

وی (قره العین ) اصرار داشت که آنچه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید ، پس شریعت اسلام از ظهور قائم دیگر منسوخ است(!)

بدین ترتیب زمینه را برای دخل و تصرف در احکام اسلام آماده ساخت ، اما همه ی مردم به این سادگی تن به زیر پا گذاشتن همه ی احکام نمی دادند .

برهنگی میان جمع:

قره العین با توطئه ای از پیش طراحی شده و با اطلاع ملا محمد علی بارفروشی که از روسای بدشت بود چنین برنامه ریزی کرد که :

من روزی در هنگام موعظه روزانه حجاب خود را به مردم می نمایانم. امر از دو حال خارج نیست یا خواهند پذیرفت  که فهوالمطلوب یا جمعی که در حال تزلزلند اعتراض خواهند نمود و برای شکایت نزد قدوس که در آن روز نباید در مجلس حاضر باشد خواهند رفت. وی ایشان را به سخنان گرم و نرم ولی دو پهلو و موجب شک چند روز نگه خواهد داشت و چون به موجب مذهب اسلام و دلالت و موعظه به راه راست هدایت شوند قدوس مرا مرتده اعلام خواهد کرد و روزی با من مباحثه خواهد نمود و من در این مباحثه  وی را مجاب خواهم کرد تا مردم قانع شوند بخصوص که تا آن وقت شور و حرارت اولیه از بین رفته و چشم و گوش آنان پر شده است . این نقشه شیطانی به اتفاق آراء تصویب شد و قره العین برای اجراء آماده شد.

قره العین در آن روز بهترین لباس را بر تن کردو صورت گندمگون و حسن خداداد خود را به کمک مشاطه به بهترین طرزی آاسته بود حسب العمول در پشت پرده قرار گرفت و شروع به سخن نمود ...

وی گفت :

 "ای اصحاب این روزگار از ایام فترت شمرده می شود و امروز تکالیف شرعیه یکباره ساقط است و این صوم و صلوه کاری بیهوده است...زحمت بیهوده برخویش روا ندارید و زنان خود را در مضاجعت طریق مشارکت بسپارید و در اموال یکدیگر شریک و سهیم باشید که در این امور شما را عقابی و عذابی نخواهد بود"

در میان همین بحث پر حرارت به اشاره قره العین پرده به یک سو افتاد و قره العین همچون زنان پریروی افسانه ای در برابر کسانی که منتظر همه چیز بودند جز این منظره ظاهر شد .اثر این عمل شدید بود . تعدادی دست بر صورت گرفتند و عده ای از آن محل فرار کردند و تنها چند نفری خیره خیره به حسن و جمال وی نظر دوخته بودند. قره العین برای جلب قلوب چند قدمی در میان صفوف آنان راه رفت ولی این کار نتیجه نداد و بالاخره میرزا حسینعلی عبای خود را بردوش او انداخته وی را از صحنه بیرون برد.

 پیش بینی قره العین درست از آب در آمد و هر چند عده ای هوشمند دین جدید را ترک گفتند ولی عده ای به نزد قدوس رفته و اعتراض کردند ، قدوس به نعل و به میخ زد وهر چند در ظاهر طاهره قره العین را محکوم کرد ولی در ادامه  داستان عایشه و آیه قران را آورد و گفت ابتدا حجاب در اسلام نبوده و بعد معمول شده و مربوط به زنان پیامبر بوده است.

ملا محمد علی قدوس سپس در یک صحنه ساختگی توسط یاران قره العین به یک مناظره ساختگی دعوت می شود و پس از پذیرش شکست از قره العین عذرخواهی می کند و بدین ترتیب همه ی یاران بدعت جدید را بدون چون و چرا پذیرفتند!

باغ اپیکور:

در همین کتاب و در صفحه 85 می خوانیم :

وقتی کلیه افراد مجتمع در بدشت آیین اباحی جدید را پذیرفتند زن و مرد در یکدیگر افتادند و "افسانه باغ اپیکور" را لباس حقیقت پوشاندند و به اندازه ای افتضاح کردند که حتی مورخ متدین با بی حاجی میرزاجانی نتوانسته است ان را ندیده بگیرد و با آن که به تاویلات و تفسیرات دور و دراز از آیات و اخبار و لفاظی و جمله پردازی خواسته آن را نیکو جلوه دهد ولی نتوانسته است ...

اعتراض ساکنان بدشت:

بالاخره ساکنان بدشت تحمل این وضع زشت و شنیع را نکرده و از های و هوی ایشان و از شور و سرورشان خسته شدند و شب هنگام بر آنان حمله بردند.

این در حالیست که بابیه 22 روز در ان ناحیه تمام قوانین مذهبی و عفت و ناموس اخلاقی را زیر پا گذاشته بود.

بابیه به شاهرود رفتند و « چون در طی راه ملا محمد علی به قره العین سخت نزدیک بود اندک اندک در دل قره العین بست و عاقبت کار بر این پیوست که هر دو در یک محمل نشستند و ساربانی که مهار شتر داشت شعری چندانشاد کرد بدین شرح که اجتماع شمسین و قران قمرین است !در یکی از قراء هزار جریب وی به اتفاق قره العین به حمام رفت و با وی همخوابه شد. چون مردم هزارجریب از عقیده و کیش ایشان آگهی یافتند بر آنان تاختند و اموال و اثقال ایشان را به نهب و غارت بردند.

 

محمد رضا شجریان هم که گویا از دیرباز ارادت به طاهره قره العین داشته در سال ۱۳۵۶ در کنسرت حافظیه شیراز بجای شعر حافظ شعر قره العین را خوانده است:

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام /  خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو

...در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را /  صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو 

دانلود تصنيف چهره به چهره از محمد رضا شجريان

 


برچسب‌ها: بهائیت, قره العین, باب, باغ اپیکور, اسلامستیزان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1391 توسط شهاب

پیشتر با عنوان مثل هایی برای توجیه بی اخلاقی پیرامون رفتارهای ناپسند با پشتوانه ادبیات و ضرب المثل ها دو یادداشت با عناوین ایرانیان و ماجرای خانه و همسایه و مسجد  و بررسی ضرب المثل یک شب هزار شب نمی شود  پرداختیم ، همچنین جستاری در فاروم بیداری اندیشه با همین عنوان آغاز گردید (مثل هایی برای توجیه بی اخلاقی) اما در ادامه ی این بررسی ها قصد داریم رفتارهای کنونی جامعه ایران را با اخلاق اسلامی قیاس کنیم و این ضرب المثل ها را به همراه تاثیرات و مصداق هایش در جامعه پی گیری کنیم .

 موضوع سوم :خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

این مثل رایج در آموزه های اسلامی جایگاهی ندارد ،در آموزه های شیعه نیز فاقد ارزش و اعتبار است ، چه ائمه و بزرگان تشیع نیز هرگز تن به همرنگ شدن با محیط غیرمطلوب نداده اند وگرنه چه توجیهی می توان برای آزارها و شهادتشان یافت ؟

در قرآن کریم سوره ی انعام آیه ی ۱۱۶ می خوانیم :

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ

مکارم: و اگر اكثر كساني را كه در روي زمين هستند اطاعت كني  تو را از راه خدا گمراه مي‏كنند ، آنها تنها از گمان پيروي مي‏كنند و  از تخمين و حدس (واهي).

خرمشاهی: و اگر از بيشتر مردم [اين سر] زمين پيروى كنى تو را  از راه خدا گمراه مى‏كنند، چرا كه جز از وهم و گمان پيروى نمى‏كنند  و جز اين نيست كه دروغ مى‏بافند.

 

کافیست عباراتی را که مربوط به مردم و اکثر یا بیشتر مردم است در قرآن جستجو کنیم تا با این حقیقت که این مثل تا چه اندازه دور از واقعیت و ضد اسلامیست آشنا شویم .مصداق های رفتار مطابق و ضد این مثل در ایران و جهان بسیارند که نشان می دهد در بیشتر موارد خصوصا" در عصری که بیش از هر زمان به آخرالزمان نزدیک هستیم رفتار خلاف آن هرچند موجب رسواییست ولی رستگاری بهمراه دارد.

---------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: دوست عزیز در تالار هم میهن سالها پیش مطلبی نوشتند در همین رابطه که خواندنش خالی از لطف نیست :

خلاصه شده از :در ستایش شرم_جامعه شناسی حس شرم در ایران_نوشته حسن قاضی مرادی

جناب قاضی مرادی در کتابشان معنای زیبای از شرم ارائه داده اند و با توجه به معنای کلمه شرم یا حس شرم نگاهی جامعه شناسانه به جامعه ایرانی داشته اند ایشان شرم را به معنای خشم به خویشتن تفسیر میکنند و آن را یک حس سازنده میدانند نه یک حس ناپسند مینویسد:
شرم خشمی است معطوف به تمامت وجود فردکه با ترغیب و تهییج فرد به سنجش کردارها و نتایج کردارهای خوداو را به وقوف به خصایص نامطلوب و منفی خود هدایت میکند.

---------------------------------------
در این مثل...
رسوایی به معنای شرمساری و خجلت است همرنگی نیز نه قطعا همنوایی و ادغام واقعی با جمع بلکه دست کم همنوایی دیگر نمایانه و یا متظاهرانه و فریبکارانه و معنای ضرب المثل اینکه:
اگر میخواهی در برابر دیگران شرمسار و خجلت زده نشوی و به بیان دقیق تر اگر میخواهی دیگران تو را شرمسار و خجل نکنند سعی کن که فریبکارانه هم که شده  خود را همنوا با دیگران(جماعت)نشان دهی  مطابق این ضرب المثل به اصطلاح اخلاقی و در واقع ضد اخلاقی
کافی است فرد خود را به رنگ جماعت در آورد تا امکان شرمسار شدن از سوی دیگران را زایل کند
این ضرب المثلمعرف و مبلغ بی شرمی شدیدی است چرا که اولا شرم را در همان معنای محدود شرمساری و خجلت قرار میدهد و ثانیا در ترویج همرنگی طلبی با جماعت علاوه بر این که توجه فرد را به خصایص نامطلوب و منفی اش معطوف نمیکند بلکه همان همرنگی حتی ظاهری و فریبکارانه با جماعت اصلا باعث ندیدن خصایص و بنابراین مانع تجربه حس شرم خواهد شد...

 


برچسب‌ها: اسلام, اخلاق, ضرب المثل, ایران
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391 توسط شهاب
 

این یادداشت جهت تقدیر و تشکر از سایت ها و وبلاگ هاییست که در این مدت مستند اربابان جعل را جهت دانلود بارگزاری کرده اند یا لینک دانلود آنرا قرار داده اند.

وبسایت شهید آوینی -سید شهیدان اهل قلم ( aviny.com)

ظهور ۱۲  ( zohur12.ir )

موسسه اندیشه و بصیرت (andishe-basirat.ir )

وبسایت ثائر ( saaer.org )

وبسایت موعود   ( mouood.org )

راسخون ( موسسه فرهنگی هنری )  (rasekhoon.net)

بچه های قلم (bachehayeghalam.ir)

سفیران نور (safiranenour.ir)

پایگاه اطلاع رسانی امام مهدی (عج)  ( imammahdi.ir)

افسران جنگ نرم ( afsaran.ir)

رقص شیطان ( raqseshaitan.ir)

بهشت دانلود ( beheshtdl.ir)

روشنگری ( roshangari.ir)

شهدای آینده  ( shohadayeayande.com)

افسران جوان جنگ نرم ( m.afsaran.ir)

صراط نیوز  ( seratnews.ir )

عصر انتظار (asr-entezar.ir)

گروه سایبری سرباز آخر (sarbazeakhar.ir)

 آیه های انتظار (ayehayeentezar.com)

بهشت دانلود (beheshtdl.ir)

انعکاس دانلود (enekasdl.ir)

برتربین (bartarbin.ir)

ردپا کلیپ (radepaclip.com )

عمارنامه(ammarname.ir)

و دوستانی که  مستند را در وبلاگ خود قرار داده اند:

 بیشتر وبلاگ ها از قلم افتاده ، بخشی به جهت ارور سرور بود که دقیقا" علتش را نیافتم ، ان شاء الله در اولین فرصت نام آنها افزوده خواهد شد.

آمار دانلود یا مشاهده:

از آنجایی که آمار دانلود مستند که در سایتهای فوق و دیگر سایتها بارگزاری شده در دست ندارم ، تنها آمار سایت مدیافایر تا ۲۲ بهمن ماه دقیقا" ۲۹۴۳۷  بار دانلود را نشان می دهد.سایتهایی نظیر شهید آوینی ، موعود ، ظهور ۱۲ و... مستند را به طور مستقل روی پایگاه خود آپلود نموده اند.چند سایت اشتراک گذاری ویدئو نیز که این مستند بر روی آنها بارگزاری شده بود بین ۲ تا ۵ هزار بار مشاهده داشتند که اکنون خارج از دسترس هستند.

 


برچسب‌ها: مستند اربابان جعل, یهود, هخامنشیان, کوروش, ذوالقرنین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 بهمن1391 توسط شهاب

پيامبر(ص) فرمود:

«من احب قوما حشر معهم و احب عمل قوم شرک في عملهم »

هر کس گروهي را دوست بدارد با آنها برانگيخته و محشور مي شود

و هر کس عمل گروهي را دوست بدارد در عمل آنها شريک است.

(نفس المهموم، شيخ عباس قمي، ص300)

(به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر )

امام خمینی :

سى و پنج سال اول، دو تا امپراتورى را اينها شكست دادند! امپراتورى روم و امپراتورى ايران. ايران را فتح كردند، روم را هم فتح كردند. اين افيون است؟! اين اسلام آمده است كه بسازد با كسرى و مردم را بگويد تبعيت كنيد از كسرى‏؟! اين آمده است كه بسازد با سلطان روم و بگويد به مردم روم- تعليم كند- كه بسازيد با اينها؟! يا اين آمد و دوتا امپراتورى را شكست داد و عقبشان زد براى اينكه عدل را در عالَم و براى اين فقرا ... براى اينكه اين فقرا را آنها مى‏خوردند، جلويشان را بگيرد؟.

سخنرانى امام در جمع ايرانيان مقيم خارج درباره حياتبخش بودن آيين اسلام
زمان: 14 آبان 1357/4 ذى الحجه 1398.
مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.
صحيفه امام: ج‏:4 ص: 322

لینک دسترسی به صحیفه امام

سخنرانى امام در جمع ايرانيان مقيم خارج در باره عامل اصلى در جنايات!

يك تولدى است كه مبدأ خيرات است، مبدأ بركات است، مبدأ كوبيدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتكده‏ها و آتشكده هاست، مثل ولادت رسول اكرم كه گفته شده است كه «آتشكده پارس» خاموش شد و كنگره‏هاى طاق كسرى ريخته شد- حالا ريخته شدن و خاموش شدنش با تاريخ، گفته شده- لكن مطالب اين است كه دو قوه بوده است آن وقت كه يكى قوه حكومت جائر بوده است؛ و يكى هم قواى روحانى آتش پرست؛ و به آمدن رسول اكرم [اين دو قوه شكست‏]؛ تولد ايشان مبدأ شكست اين دو قوه است. يكى طاق كسرى كه كنگره هايش، كنگره‏هاى ظالمانه‏اش ريخت. اينكه مى‏گويند «انوشيروان عادل» اين از اساطير است! يك مرد ظالم سفاكى بوده است، منتها شايد پيش سلاطين ديگر وقتى گذاشتند، به او گفتند عادل! و الّا كجايش انوشيروانْ عادل بوده است؟! به تولد رسول اكرم، اين پايه‏ها؛ يعنى مبدأ ريختن پايه‏هاى ظلم و خاموش شدن آتشهاى دوگانه پرستى و شرك و آتش پرستى [فرو ريخت‏]؛ آن دو قوه‏اى كه در آن وقت بوده است، با آمدن ايشان هر دو مبدأ شكست،

 زمان: 4 آبان 1357/23 ذى القعده 1398.
مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.
صحيفه امام: ج‏: 4 ص: 161

 

سخنرانى امام در جمع اعضاى كنگره آزادى قدس در باره بازگشت به اسلام واقعى!

در چندين سال قبل- محتمل است، گمان مى‏كنم زمان رضاخان بود- يك مجمعى درست كردند و يك فيلمهايى تهيه كردند و يك اشعارى گفتند و يك خطابه‏هايى خواندند، براى تأسف از اينكه اسلام بر ايران غلبه كرد، عرب بر ايران غلبه كرد. شعر خواندند، فيلم [به‏] نمايش گذاشتند كه عرب آمد و طاق كسرى را، مدائن را گرفت و گريه‏ها كردند. همين ملّيها، همين خبيثها گريه‏ها كردند. دستمالها را درآوردند و گريه كردند كه اسلام آمده و سلاطين را، سلاطين فاسد را شكست داده و اين معنا در هر جا، به يك صورتى به ما، به ملتها تحميل شده در ممالك عربى، عرب بايد چه باشد. اين تلقين است. اين مخالف با قرآن است.

زمان: بعدازظهر 18 مرداد 1359/27 رمضان 1400.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج‏ 13 ص: 88

 

سخنرانى امام در جمع مسئولان نظام در باره بازتاب و تأثير ولادت حضرت رسول در جهان!

در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه وآله- قضايايى واقع شده است، قضاياى نادرى به حسب روايات ما و روايات اهل سنت وارد شده است كه اين قضايا بايد بررسى بشود كه چى است. از جمله قضيه شكست خوردن طاق كسرى‏ و فرو ريختن چهارده كنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشكده‏هاى فارس و ريختن بتها به روى زمين.[1] قضيه شكست‏ طاق كسرى شايد اشاره به اين باشد كه در عهد اين پيغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهاى ظلم مى‏شكند و مخصوصاً طاق كسرى‏ شكسته شد براى اينكه آن وقت اين طاق كسرى مركز ظلم انوشيروان بود.
انوشيروان
به خلاف آن چيزهايى كه به واسطه شعرا و به واسطه درباريهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست كردند، يكى از ظالمهاى ساسانيان است، و دنبال او يك حديثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه عليه وآله و سلم- نسبت داده شده كه «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشيروان!» اين اولًا سند ندارد و مُرْسَل[2] است، و ثانياً كسانى كه اهل تفتيش در امور هستند، تكذيب كردند اين را و معلوم است كه يك دروغى است كه بستند. انوشيروان ظالم بايد گفت، نه عادل.

 در زمان انوشيروان چهارطبقه يا پنج طبقه ممتاز بودند، يعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى كه داشته است؛ يك دسته هم شاهزادگان بودند و درباريها، اينها يك طبقه على‏ حده ممتاز؛ يك دسته هم كسانى بودند كه داراى اموال هستند و به قول آنها شريف زاده‏ها، آنها هم يك دسته ممتاز؛ يك دسته ديگر هم عبارت از آنهايى بودند كه سران ارتش و امثال اينها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر كه نوع مردم بودند پيشه وران بودند، و پيشه وران بايد كار كنند آنها بخورند تكليف اين بوده. آنها آن طبقه بالا ماليات بده نبودند، به نظام هم نمى‏رفتند. در نظام بايد طبقه پايين كه پيشه وران بودند، مى‏گفتند اينها بايد خدمت كنند، و مال اينها صرف بشود در آن طبقات ديگر؛ اينها به نظام بروند، اينها جنگ بكنند، اينها كارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمى‏دادند كه اين طبقه پايين تحصيل كند، ممنوع بود. اين قصه در شاهنامه هم هست كه پيش او شكايت بردند كه بوذرجمهر پيش‏اش شكايت برد كه هزينه كم شده است و ارتش محتاج به مؤونه‏ است، و در بين اين طبقات پايين هستند اشخاصى كه مال داشته باشند. بعد رفتند و پيدا كردند يك نفرى كه حالا مى‏گويند كفشگر بوده، پيدا كردند و او گفت كه من مى‏دهم- به حسب نقل شاهنامه- من مى‏دهم لكن به شرط اينكه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نكرد، گفت نه، ما نه پولش را مى‏خواهيم، نه اجازه مى‏دهيم، براى اينكه اگر اجازه بدهيم كه يك آدم پايينى بيايد و درس بخواند، اين آن وقت بعد مى‏خواهد دخالت كند در امور و اين نمى‏شود. اين عدالتى است كه انوشيروان داشته است. و در تاريخ ثبت است اين جناياتى كه اينها مى‏كردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطين حتى يك نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبليغات زياد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبليغ كردند، با اينكه در صفويه شايد از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاريه آن قدر از ناصرالدين شاه تعريف كردند و شاه شهيد و نمى‏دانم امثال ذلك، در صورتى كه يك ظالم غدارى بود كه بدتر از ديگران شايد. آن تبليغات كه در آن وقت بود، هميشه بوده است.

 عدالت گسترى انوشيروان مثل صلح دوستى رئيس جمهور امريكاست، و مثل كمونيستى شوروى است. ما الآن در عصر حاضر اين چيزها را مى‏بينيم، و اگر چنانچه تاريخ نويسها و نمى‏دانم آنهايى كه شعرا هستند و آنهايى كه خطبا هستند و آنهايى كه دربارى هستند، اينها را، تبليغاتى كه الآن دارد در دنيا مى‏شود، اين تبليغات به گوش اشخاص برسد كه مطلع از وقايع نيستند، آنها هم خيال مى‏كنند كه همان طورى كه انوشيروان عادل، عادل بوده است، آقاى رئيس جمهور امريكا هم صلح دوست و عدالت پرور و امثال اينهاست، و حال آنكه شما كه مطلعيد مى‏دانيد قضيه چى است .
[1]بحارالأنوار، ج 15، ص 257، ح 9 و تاريخ طبرى، ج 2، ص 166.
[2]به حديثى كه سند مشخص و معلومى ندارد و به پيامبر (ص) يا امام معصوم (ع) نسبت داده شود؛ مُرْسَل گفته مى‏شود.

زمان: صبح 9 آذر 1364/17 ربيع الاول 1406.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج: ‏19 ص: 433
  

 


برچسب‌ها: امام خمینی, ره, اسلام, انوشیروان, ساسانیان
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 بهمن1391 توسط شهاب

برخی نام او را "زرین تاج" آورده اند (کتاب نیکلا و مفتاح باب الابواب) ولی چنین به نظر می آید نامش فاطمه و کنیه اش ام سلمه و لقبش زکیه بوده است (کتاب ظهور الحق) قره العین در خانواده ای روحانی (پدر :ملا صالح برغانی)در سال ۱۲۳۳ متولد شد .

بعدها فاطمه (قره العین) سخت به اصول و عقاید شیخیه علاقمند شد و به زودی با سید کاظم رشتی که پیشوای شیخیه بود مکاتبه پیدا کرد و بعدها لقب قره العین را همین سید کاظم رشتی بر او نهاد .بعدها قره العین به کربلا رفته و پس از مرگ سید کاظم رشتی راهش را ادامه می دهد. اما زمانی که یاران قره العین در پی یافتن شخص مقصود یا به اصطلاح خودشان "شمس حقیقت" بودند ٬ در دام باب افتادند و به او گرویدند و باب قره العین را در عداد حروف یعنی ۱۸ نفر اولیه قرار داد و قره العین هم که ماده اش برای شور و شر مستعد بود دگرگون گشت .

در ادامه در کتاب فتنه ی باب نوشته ی اعتضاد السلطنه صفحه ی ۱۷۱ می خوانیم :

قره العین بر خلاف نص صریح قرآن کریم به حجاب هم عقیده نداشت . در ایام اقامت بغداد ٬ هرچند در برابر مردم از پس پرده گفتگو می کرد٬ ولی در میان مریدان خاص خود مقید به حجاب نبود بلکه بی آنکه روی خود را  بپوشاند در برابر آنان ظاهر می شد و به بحث و مشاجره می پرداخت

بعدها اطرافیانش به همین جهت نامه ای به باب نوشتند و باب هم در پاسخ مخالفین قره العین را متزلزل خواند و گفت :

"... و اعلم انها امراه صدیقه عالمه عامله طاهره" از آن لحظه کلمه طاهره لقب وی قرار گرفت(کواکب و ظهور الحق)

قره العین بعدها به ایران آمد و در هر شهری که میرفت مراجع و علمای شیعه و اهل سنت را به مباهله و مجادله فرامیخواند و چنان جنجالی به پا می کرد که ناگزیر به خارج کردنش از شهرها بودند.

کشته شدن عموی قره العین ٬ شهید ثالث

ملا محمد تقی ٬ عمو و پدر شوهر قره العین ٬ هر چه کرد نتوانست جلوی اهانت های او نسبت به اسلام را بگیرد و حتی قره العین حاضر نشد دوباره با شوی خویش زندگی کند در همین کتاب صفحه ۱۷۴می خوانیم :

...(قره العین می گفت): وی (شوهرش) شیعیان کامل (باب و شیخ احمد) را لعن می کند پس کافر است و من طاهره ام و میان ما صلح و آشتی امکان پذیر نیست.

در باره ی قتل شهید ثالث در همین کتاب می خوانیم :

با این که بابیه سعی دارند که قره العین را از تهمت قتل ملا محمد تقی مبری بدانند و در این باره توجیهاتی می کنند ٬ ولی مدارک متقن تاریخی اثبات می کند که قتل آن مرد روحانی به امر و اطلاع وی بوده است .

سپس دلایل آنرا می آورد که به جهت اختصار از آوردن آن خودداری می کنم . چگونگی کشتن ملا محمد تقی نیز چنین آورده شده :

هنگام سحر وقتی که مجتهد بر سر سجاده نشسته بود ٬ شیخ صالح نام شیراز از متعصبین مذهب شیخیه و از معتقدین پاربرجای باب وی را با سرنیزه مجروح کرد و زخمی منکر بر دهان او زد به طوری که زبان وی شکافت . تا دو روز روحانی پیرمرد بیچاره که شهید راه حقیقت جوئی خود و تعصب جمعی بی دین گمراه من جمله برادر زاده و عروس خود شده بود زنده بود و با وجود آنکه سخت تشنه می شد نمی توانست به علت زخم زبان و دهان آب بنوشدو بالاخره با وضع فجیعی بدرود حیات گفت.به این عمل قره العین عنوان و اسمی جز قساوت وحشیانه و تعصب شدید نمی توان نهاد.

بعدها که مردم قزوین بواسطه ارادت بی حدی که به شهید ثالث داشتند خواستار تادیب و قصاص شدند ٬ یکی از بابیه به نام سید صالح شیرازی صریحا اقرار به قتل کرد تا دیگر هم کیشانش را از قصاص برهاند.

بدعت های قره العین :

در همین کتاب و صحفه ۱۸۰می خوانیم :

وی  (قره العین) اصرار داشت که آنچه اسلام آورده است در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید ٬ پس شریعت اسلام از ظهور قائم دیگر منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است زمان ٬ زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردمان ساقط است.

ان شاء الله ادامه دارد...


برچسب‌ها: بهائیت, قره العین, باب, باغ اپیکور, اسلامستیزان
نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی1391 توسط شهاب

چندی پیش از یکی از صاحبان اسب که ...

برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید

 


برچسب‌ها: اسب, نجیب, هخامنشیان, ازدواج با محارم

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ