نقدی بر جعلنامه انصاری -كوروش پيامبر خون ، آتش و بت پرستي(5)
كوروش پيامبر خون ، آتش و بت پرستي (۵)
نقدی براثری جاعلانه وعامیانه به نام کوروش بزرگ ومحمدبن عبدالله نوشته دكتر مسعود انصاري
جوانی محمد (ص) :
نویسنده این رجزنامه در صفحه ۳۴ و ۳۵ دست خود را در بی بهره بودن از سواد تاریخی رو می کند و از چند نویسنده نه چندان شهیر نقل قول هایی می آورد که در همین دو صفحه به تناقض می رسند. انصاری در صفحه ۳۵ می گوید :
بعدها ، محمد اعتراف مي كند كه در بازار مكار عكاظ "كاس" اسقف نجران را ملاقات كرده است و به موعظه هاي او درباره زير بناي معتقدات كاتوليكها نسبت به ابراهيم گوش داده است. muir.mohome and islam
بماند که ایشان این نویسندگان اسلام ستیز را با آن آثارشان و سخنانشان از کجای عالم یافته (که برخلاف گفته اش در ابتدای این کتاب که نقل قولش تنها از نویسندگان شهیر و معتبر است ) که چنین بدون کوچکترین بررسی آنها را روایت می کند . دروغگویی و استدلال غلط او در چند صفحه پیش یعنی صفحه ۳۴ روشن می گردد ، كه ميگويد:
مسافرتهاي ابوطالب به سوريه معمولا چند ماه به طول مي انجاميد و محمد در اين زمان موفق شد ، مسيحي هاي سوريه و كليسا هاي آنها و چگونگي مراسم مذهبي آنها و چگونگي انجام مراسم مذهبي آنها را از نزديك مشاهده كند . با توجه به اينكه در آنزمان معتقدات مذهبي مردم شبه جزيره عربستان و خصوصا مكه را بت پرستي و خرافه گرايي تشكيل مي داد ، مشاهده مراسم مذهبي مسيحي ها بايد در روحيه محمد جوان تاثير عميقي بجا گذاشته و مغز او را اآبستن افكار و اعمالي كه در زندگي آينده به وقوع پيوست كرده باشد .
براستي چگونه مي توان اين سخن نويسنده را باور كرد كه كسي با تفكرات مسيحيان در چند مرحله آشنا شود و سپس با ديدن مسيحيان كشوري ديگر متحول شود . نويسنده ي فراموشكار در حقيقت در دو ادعاي جداگانه محل زندگي پيامبر اسلام را يكي صرفا بت پرستي و خرافه پرستي و در ادعايي ديگر محل پرورش او را كنار مسيحيان كاتوليك توصيف مي كند .
حضور پیامبر در جنگهای عصر جاهلیت؟! :
- نويسنده ي مجهول !!
يكي از مضحك ترين بخشهاي كتاب اين چند سطر است ، بخوانيد:
" يكي از نويسندگان پا را درباره فعاليت هاي محمد در جنگ مذكور بالاتر گذاشته و مي نويسد : " من بخاطر دارم ، محمد با بي ميلي مي گفت ، در جنگ مذكور در كنار عموزاده هايش جنگ مي كرده و بدون اين كه حالت تاسف برايش بوجود بيايد تيرها را طرف دشمنان قبيله قريش پرتاب مي كرده است "". ibild
نويسنده نه بن مايه اي براي اين روايت آورده و نه نام نويسنده ي غربي را آورده و نه نام مورخ را آورده و نه نام راوي را ، يعني هيچ !! یعنی اوج آماتوری ! و جالب اينكه اصولا مورخين اسلامي هرگز همزمان با پيامبر نزيسته اند كه بخواهند مستقيم رويدادي را نقل قول كنند ، نخستين مورخان حدود سيصد سال پس از پيامبر زيسته و تاريخ نگاشته اند . البته چنين اظهار نظرهاي عاميانه اي با توجه به تحصيلات و سواد ايشان از ابتدا نيز كاملا محتمل بود .
- جنگ های فجار از زبان نویسنده جاعل :

نویسنده ادعا می کند :« زمانی که محمد از مسافرت سوریه به مکه مراجعت کرد ، مصادف با موقعي بود كه ابوطالب طوايف مكه و نواحي مجاور آن را براي دفع حمله "نگوس ابرهه" حاكم طوايف حبشه بسيج و آماده مي كرد . اگر چه كليه جوانان هم سن و سال محمد در جنگ مذكور شركت كردند ، اما چون محمد بيمار مزاج و عصبي بود و توانايي شركت در جنگ را نداشت ، از اين رو از آن ميدان جنگ گريخت . فرار محمد از ميدان جنگ سبب شد كه از آن پس دوستان و آشنايانش وي را بمناسبت فرار از ميدان مضحكه و تمسخر مي كردند و از اين رو محمد مجبور شد خانه عمويش را ترك كند و از مكه خارج شود»ص۳۵
حقیقت جنگ فجار چه بود ؟
جنگهاى فجار از حوادث مشهور عهد جاهلیت و دوران قبل از اسلام است. عرب كه پیوسته در صحراهای سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند؛ تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، ذىالقعده، ذىالحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهای خود به خرید و فروش و مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماههاى حرام شكسته شد، و اعمالی انجام گرفت كه كار به جنگ كشید. فجار از فجور یعنى اعمال ناشایستى گرفته شده است كه در آن ماههاى محترم به وقوع پیوست.
فجار اول و سوم برخلاف فجار سوم (که اندک افرادی در آن کشته شدند و مسئله آزار یک زن بود ) کسی کشته نشد ...
فجار چهارم : همان جنگى است كه میگویند پیامبر در آن شخصا شركت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، به طور مختلف نقل كردهاند، عدهاى مىگویند: پانزده یا چهارده سال داشت، برخى نوشتهاند كه: بیست سال داشت، ولى چون این جنگ چهار سال طول كشید از این جهت ممكن است تقریبا تمام نقلها صحیح باشد .(«تاریخ كامل»، ج 1/358- 959، سیره ابن هشام، پاورقى، ج 1/184. )
البته روایت حضور پیامبر در کتب بزرگ تاریخ (مانند طبری و کامل ابن اثیر) و کلیه کتب شیعه نیامده است اما جهت تکمیل بحث به آن می پردازیم ...
بعنوان مثال یعقوبی در مورد این رویداد و حضور پیامبر چنین توصیفاتی را آورده است :
«ابوطالب روزها در جنگ حاضر مىشد و رسول خدا نیز با وى حضور مىیافت، و هرگاه آن حضرت در جنگ حاضر مىشد قبیله كنانه بر قبیله قیس پیروز مىشد، و آنها دانستند كه این پیروزى از بركت حضور آن حضرت است و از این رو به آن حضرت گفتند:
«یابن مطعم الطیر و ساقی الحجیج لا تغب عنا فانا نرى مع حضورك الظفر و الغلبة»؛ اى پسر غذا دهنده پرندگان و سیراب كننده حاجیان، ما را از حضور خود در جنگ محروم مكن كه ما به بركت حضور تو شاهد پیروزى و ظفر بر دشمن خواهیم بود.
و رسول خدا در پاسخشان فرمود: «فاجتنبوا الظلم و العدوان و القطیعة و البهتان فانی لا اغیب عنكم»؛ شما نیز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خوددارى كنید تا من نیز در كنار شما باشم! و آنها چنین قولى دادند، و رسول خدا پیوسته با ایشان بود تا بر دشمن پیروز شدند. یعقوبى گوید: در روایت دیگرى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده كه فرمود:
«شهدت الفجار مع عمی ابی طالب و انا غلام»؛ من در جنگ فجار به همراه عمویم ابوطالب حاضر شدم و در آن وقت پسركى بودم. و در پایان گوید: «و روى بعضهم انه شهد الفجار و هو ابن عشرین سنة، و طعن ابا براء ملاعب الاسنة فاراده عن فرسه و جاء الفتح من قبله»؛ و برخى روایت كردهاند كه آن حضرت در فجار شركت كرد و در آن وقت بیست ساله بود، و نیزهاى بر ابو براء «ملاعب الاسنه» زد و او را از اسب بر زمین افكند، و همان سبب پیروزى ایشان گردید (تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 9 -10. )
ضمن اینکه در سیره ابن هشام می خوانیم : «و در روایتى آمده كه ابوطالب از این كه احدى از بنى هاشم در این جنگ شركت كنند، مانع شد و علت آن را نیز اینگونه بیان كرده فرمود: «هذا ظلم و عدوان و قطیعة و استحلال للشهر الحرام و لا احضره و لا احد من اهلی فاخرج الزبیر بن عبدالمطلب مستكرها»؛ این ستمگرى و تجاوز و قطع رحم و شكستن حرمت ماه حرام است و نه من و نه هیچ یك از خاندانم در آن حاضر نخواهیم شد، ولى بالاخره زبیر بن عبدالمطلب را اجبارا و اكراها به جنگ بردند و علت این اجبار و اكراه را نیز اینگونه ذكر كرده كه گوید: عبدالله بن جدعان تیمى و حرب بن امیه گفتند: كارى كه بنىهاشم در آن حضور نداشته باشند ما هم حاضر نمىشویم و بدین جهت زبیر از روى ناچارى شركت كرد. سیره ابن هشام، ج 1، ص 184- 186.
محققان با توجه به اختلاف های فاحش در روایات و تاکید برخی روایات مبنی بر عدم حضور پیامبر و عمویش در این جنگها و تناقض در نحوه حضور در جنگ به این نتیجه رسیدند با توجه به عقاید پیامبر و عموی او و تاکید ابوطالب مبنی بر تحریم حضور اهالی بنی هاشم در جنگ حضور پیامبر در این جنگ منتفی است و به فرض حضور نیز نمی توان افسانه جعلی یک اسلامستیز را باور کرد و سخن یعقوبی و ... را دور ریخت !
محمد امین :
دکتر انصاری از روی ناچاری فقط در چند سطر اعتراف می کند که :
«به هر حال از مجموع احادیث و نوشته های نویسندگان چنین بر می آید که محمد با سایر جوانان مکه تفاوت داشته و دارای اخلاق و رفتار پسندیده و قابل تمجیدی بوده است. به طوری که به او لقب " امین " داده بودند .» صفحه ۳۶
حال باید از دکتر انصاری پرسید چگونه فردی که مبتلا به هیستری بوده از تمام جوانان مکه دارای اخلاق و رفتار پسندیده تری بوده ؟! باید از این نویسنده پرسید که آیا شهره شدن فردی به "امین" با آن توصیفات مضحک و شعبده بازی های تاریخی همخوانی دارد ؟!
ان شاء الله ادامه دارد ...
مطالب مرتبط:




امیرالمومنین علی(ع) :