شعوبیه ۲

نقدی بر الفهرست ابن ندیم :

 

ارتباط ابن ندیم و مانویان :

دايره المعارف بزرگ اسلامي :((در بخش مربوط به مانویه، از میان مذاهب و ادیان غیرتوحیدی،اطلاعات ابن ندیم حائز اهمیت بسیار است و به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع برای شناخت آیین به شمار می‌رود.اطلاعات ابن ندیم در باب دیگر مذاهب،گرچه در مقایسه با اثار برخی از معاصرانش اهمیت بسیار دارد، با این وصف در بعضی از موارد همتای کتب ویژۀ ملل و نحل نیست. )) دانره المعارف بزرگ اسلامی - ابن نديم


الفهرست و بزرگنمایی یهودیان تازه مسلمان شده  :
الفهرست احوال و آثار هر يک از حکماي يونان باستان را معرفي ميکند، اما به دنبال آن لشگري از مترجمين،اکثرا با شناسنامه يهودی را به ميدان مي‌آورد که گويا آثار دانشمند يوناني مورد نظر را به عربي ترجمه کرده‌اند....مثلا حجم آثار مکتوب و ترجمه‌هاي دانشمند مسلمان موسوم به «الکندي» به شکلي معرفي ميشود که اولا از عهده يک انسان با عمر چندين هزارساله هم بر‌نمي‌آيد و ثانيا شخصيتهاي علمي شناخته شده تاريخ مانند اقليدس در مقايسه با وي همچون برکه آبي در برابر اقيانوس جلوه ميکنند...
به کنيه و نسب يهودي اين دانشمند از قول الفهرست دقت ميکنيم:
«أبو يوسف يعقوب بن إسحاق بن الصباح بن عمران بن إسماعيل بن محمد بن الأشعث بن قيس الكندي بن معدي كرب بن معاوية بن جبلة بن عدي بن ربيعة بن معاوية بن الحارث بن معاوية بن كندة وهو ثور
بن مرتع بن عدي بن الحارث بن مرة بن أدد بن زيد بن الهميسع بن زيد بن كهلان بن سبا بن يشجب بن يعرب». (الفهرست، مقاله هفتم، فن اول)
در کنار اين معرفي عجيب و سرگيجه‌آور از «الکندي»، دانشمندي واقعي به نام اقليدس به اين اجمال معرفي ميشود: «إقليدس صاحب جومطريا ومعناه الهندسة». ...

اندکی در رابطه با « الکندي » مترجم شهیر الفهرست :

الف ) اسحاق‌ بْن‌ِ سُلِيْمان‌ِ اِسْرائيلى‌، را نخستين‌ كسى‌ دانسته‌اند كه‌ سنت‌ فلسفى‌ نوافلاطونى‌ را
به‌ دنياي‌ يهود شناسانده‌ است‌. چند اثري‌ كه‌ در زمينه‌هاي‌ فلسفى‌ از او باقى‌ مانده‌ است‌، تأثيرپذيري‌ او را از يعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ كندي‌، نخستين‌ فيلسوف‌ مسلمان‌ نشان‌ مى‌دهد.ويژگى‌ كار اسحاق‌، در كوشش‌ او -براي‌ سازگار كردن‌ نظرية نوافلاطونى‌ فيضان‌ يا صدور با عقيده‌اي‌ كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ در زمينة خلقت‌ الهى‌ طرح‌ شده‌ است‌، خلاصه‌ مى‌شود (ساده لوحانه است بپذيريم يك مسلمان و فيلسوف مسلمان چنين مسائلي را به او آموخته باشد !!)

ب) مردم كندي گويا در ماجراي اهل رده كه از زير پرچم حكومت اسلامي خارج شدند و به بهانه ندادن صدقه از دين خارج گشتند ، سابقه چندان زيبايي ندارد .در ماجراي‌ ردّه‌ وقتى‌ مردم‌ حضرموت‌ به‌ تحريك‌
اشعث‌ بن‌ قيس‌ از پرداخت‌ صدقه‌ سرباز زدند،امرؤالقيس‌ نه‌ تنها به‌ خويشاوندان‌ كندي‌ خود نپيوست‌، بلكه‌ در چندين‌ نبرد بر ضد آنان‌ شركت‌ جست‌ (طبري‌، 3/330-342؛ ابن‌ اعثم‌، 1/55 بب).
وي‌ حتى‌ در مقابل‌ اشعث‌ به‌ پاخاست‌ و او را اندرز داد و از خشم‌ جانشينان‌ پيامبر(ص‌) كه‌ بى‌گمان‌ بر او چيره‌ خواهند شد، ترساند (همانجا؛ ابن‌ عساكر، 3/112).
بن مايه : دايره المعارف بزرگ اسلامي

نقشة قتل‌ حضرت‌ على‌(ع‌) را نيز اشعث‌ بن‌ قيس‌ كندي‌ ، كشيد .
بن مايه : دايره المعارف بزرگ اسلامي

ج) سايت انجمن كليميان تهران :
یعقوب اسحاق کندی یهودی بود،و از فیلسوفان و حکیمان روزگار خود بود و ...

د) زبان‌ مورد استفاده‌ كندي‌ با آنچه‌كه‌ در قرآن‌ مجيد آمده‌ تفاوت‌ آشكار دارد.كندي‌ به‌ جاي‌ «الله‌»، كه‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ مجيد و حتي‌ در كلام‌ با آن‌ خوانده‌ مي‌شود،از كلمه‌ «باري‌» (خالق‌) يا
علت‌ اولي‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. اساساً از نظر دينداران‌ عقيده‌ به‌ اينكه‌ خداوند قادر مطلق‌ سر سلسله‌ي‌ علتهايي‌ باشد كه‌ همه‌ نشئت‌ گرفته‌ از خود او هستند، شرك‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. از نظر آنان‌ خداوند تنها علت‌ است‌، خالق‌ هر چيزي‌ است‌.
كندي‌ خلقت‌ از عدم‌ را با اصطلاح‌ ابداع‌ مطرح‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ در قرآن‌ مجيد خلق‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌. انتخاب‌ اين‌ چنيني‌ اصطلاحات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ كندي‌ آگاهانه‌ از اقتباس‌ واژه‌هاي‌ قرآني‌ اجتناب‌ نموده‌ .اين‌ نكته‌ را هم‌ نبايد ناديده‌ گرفت‌ كه‌ او در رساله‌ درباره‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء، درباره‌ي‌ عالمي‌ بالاتر از عالم‌ مخلوق‌ صحبت‌ مي‌كند. اين‌ مسئله‌ با عقايد مسلمين‌ تعارض‌ دارد.
بن مايه :
کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

مقايسه كنيد با طرز تفكر شاگردش:
دايره المعارف بزرگ اسلامي : اسحاق بْن‌ِ سُلِيْمان‌ِ اِسْرائيلى‌،فيلسوف‌ نوافلاطونى‌ يهودي‌... بر اين‌ اساس‌، وي‌ سعى‌ كرده‌ است‌ تا در عين‌ پذيرش‌ نظرية صدور كه‌ بيانگر صدور ازلى‌ و ضروري‌ مخلوقات‌
از ذات‌ خداوند است‌، جايى‌ براي‌ خلق‌ِ «از عدم‌» باز كند (نك: جودائيكا، ؛ V/1067 ولفسن‌، .-368-371


هـ) يهود و نفوذ يهود در بغداد و...
در سده چهرام هجري رباخواري پوشيده و غير رسمي در ميان مسلمانان رواج دادند ود ر مركز خلافت علباسي يعني بغداد رباخواران بزرگ يهودي پديدار شدند چون يوسف بن فيناس و هارون بن عمرام و...
كارشان چنان بالا گرفت كه حتي در ازاي بهره وام هاي كلان به خلفاي عباسي ميپرداختند .ibid, vol. 16, p. 1282.ibid, vol. 12, pp. 254, 999-1000.

با تجهيز شهر بغداد به وسيله منصور يهوديان بسياري به اين شهر مهاجرت كرده و حتي شاه داودي نيز در بغداد مستقر شد ibid, vol. 6, p. 1028

به نوشته ديويد ساسون از سده دهم ميلادي:
بغداد مهمترين مركز سياسي و فرهنگي دنياي يهود بود....

David Solomon Sassoon, A History of the Jews in Baghdad, London: Solomon D.
Sassoon, 1949, p. 41

و) پسوند كندي كه بيانگر قبليه اقوامش بوده نشانگر مذهب او يا اجدادش نمي باشد .به عنوان مثال كعب الاحبار :‌ ابواسحاق‌ كعب‌ بن‌ ماتع‌ حميري‌، از بزرگان‌ يهود يمن‌ بود كه‌ در زمان خلافت‌ ابوبكر به‌ مدينه‌ آمد و به‌ دين‌ اسلام‌ گرويد.!!!



نحوه معرفي علوم با اسامي غير عربي در الفهرست تأمل برانگيز است.

الفهرست به دفعات زياد از کلمه يوناني «فلسفة» به عنوان نامي آشنا استفاده ميکند. همچنين است کلمه «هندسه» که قريب به ٤٠ بار در الفهرست به صورت «هندسة» و حدود ١٤ بار نيز به صورت «مهندس» در معناي دانشمند هندسه، و در جميع موارد به عنوان کلمه‌اي مأنوس و اسمي معرفه به کار رفته است،زيرا هيچ شرحي در توضيح معناي آن نيامده است.

الفهرست همچنين از علوم مختلفي مانند «المنطق والفسفة والهندسة والحساب والارثماطيقى والموسيقى والنجوم وغير ذلك» نام برده است بي آن که در باره معناي کلمه يوناني «ارثماطيقي»
(ظاهرا در معناي حساب يا رياضيات به طور اعم) توضيحي بدهد. اين ميتواند بدان معني باشد که اين کلمات در زمان کتابت الفهرست براي جامعه علمي مسلمين کلمات مأنوسي بوده‌اند.
الفهرست در مواردي که کلمه نامأنوسي را در زمينه علمي معرفي ميکند، به اجمال معناي آن را ذکر ميکند. چنانکه در معرفي آثار ارسطو ميخوانيم: «ترتيب كتبه المنطقيات الطبيعيات الألهيات الخلقيات الكلام على كتبه المنطقية هي ثمانية كتب قاطيغورياس معناه المقولات...». ترتيب کتابهاي او عبارتند از علوم منطق، علوم طبيعي، الهيات، روان‌شناسي. در مورد کتابهاي او در منطق، اينها عبارت از هشت کتاب موسوم به قاطيغورياس‌اند که معناي آن مقولات است. مشاهده ميکنيم که احتمال نامأنوس بودن
کلمه «قاطيغورياس» وجود داشته و به تبع آن توضيح معناي آن به صورت «مقولات» آمده است. همچنين است «ارمانياس» (عبارت)،«أنالوطيقا» (تحليل قياسي)، «أبودقطيقا» (برهان)، «طوبيقا» (جدل)،
«سوفسطيقا» (مغالطين)، «ريطوريقا» (خطابة)، «بوطيقا» (شعر)، إطيمولوقيا (نحو) و امثال آن.


الفهرست و اشكانيان :

الفهرست دوره بعد از تسلط اسکندر را نيز «دوره ملوک الطوائفي» معرفي ميکند و حافظه آن از مفهوم «اشکانيان» کاملا خالي است.اين در حالي است که بزرگنمائي در خصوص قدرت سياسي و علمي فارسيان در جهان باستان از خطوط ثابت الفهرست است و چنانکه ديديم، حرص و ولع بي‌پايان خود در معرفي مجد و عظمت دوره ساساني و دست‌آوردهاي علمي مفروض آن را به وضوح نشان ميدهد. اما حافظه اين کتاب، در يک کلام، با مفهوم «اشکانيان» ناآشناست.

الفهرست و فهرست خطوط عجیب :

ابن نديم – الفهرست :(( خط ديگري كه به آن " ويش دبيريه " ميگويند و سيصد و شصت و پنج حرف دارد و با آن فراست (آثار قافيه ) و زجر (تفال) و شرشر آب و طنين گوش و اشارات چشم و ايما و اشاره و امثال آن را مي نويسند ...)) ص 22

بی شک موجب فخر ماست که در ایران جاعلانی با این عظمت بوده اند و ملتی را چنان نادان فرض کرده اند که با ۳۶۵ حرف ، هم شرشر آب و هم اشاره و هم طنین گوش و ... را بر روی سنگ و کاغذ بنویسند

((ايرانيان را خط ديگري نيست هست كه به آن كشتج گويند و 24 حرف دارد و با آن عهود و اقطاعات را نويسند و نقش انگشتر و نگارهاي جامه و فرش و سكه درهم فارسيان به اين خط است))ص23


با خطوط سکه های پارسی آشنایی داریم و از اینرو می توانیم صحت سخنان ابن ندیم و اعتبار آنرا بسنجیم !

(( و نيز خط ديگري دارند به نام نيم كشتج در ۲۸حرف كه با آن طب و فلسفه نويسند )) ص23

البته براي فلسفه و ديگر علوم خطوط ديگري را هم بدون ذكر نمونه آورده و نام برده كه هيچ كدام اثبات علمي نشده اند و گويا فقط در راستاي فخر فروشي نام برده است وگرنه نه خطش به ما رسیده و نه علمش ، که قابل اثبات باشد !

(( نام كتابهاي فارسيان در طب كه تاليفاتشان به ما رسيده و به عربي در آمده است ...تيادورس :
نصراني بود و شاپور ذوالاكتاف (شكاف دهنده و سوراخ كننده كتف اعراب !!) و به قولي بهرام گور (كه صد سال پيش از شاپور ميزيست !!) براي او كليساي در شهرش بنا كرد !!)) ص546

حال بخوانيد جاي ديگر از همين بن مايه را ...

(( تا آنجا كه حجاج پزشك مخصوص خود تيادورس را به عيادت او فرستاد !!)) ص442

دروغگو که می گویند کم حافظه است ، همینجا را گفته اند !!

 

باز بخوانيم از شگفتيهاي الفهرست :
(( واقدي * : " محمد ابن اسحاق مي گويد واقدي پس از مرگش ششصد كتابدان به جا گذاشته بود كه هر يك از آنها را دو نفر بر مي داشت و دو برده زر خريد داشت كه شبانه روز برايش مي نوشتند "
ابن نديم – الفهرست – ص164
بزرگی این دروغ زمانی مشخص می شود که :


* اين واقدي را خوب ميشناسيم و پيشتر بحث كرديم :
جرجي زيدان : (( به نوشته اهل تحقيق مشهورترين حديث سازان 4 نفر بودند :
1- ابن ابي يحيي در مدينه 2- واقدي در بغداد 3-...)) تاريخ تمدن اسلام ص 469

مطالب مرتبط:

درنگی بر رشد قارچ گونه باستان پرستی ...

جاعل بزرگ تاریخ اسلام (سیف بن عمر)

افسانه عبدالله بن سبا

جعلهای سيف بن عمر (3) روزهاي ساختگي و خيالي سيف

فقر واژگاني ساسانيان و خرافه اي بنام کتاب نويسي!!

شعوبیه=بزرگترین نهضت جعل