جعل حديث ، سرگذشت حديث و ‌ارزيابي تاريخ طبري

جعل احادیث :
حدیث یا خبر که پس از قرآن کريم نقش مهم و مؤثري را در معرّفي اسلام بر عهده دارد در طول تاريخ از گزند تدليس و خطر تحريف بر کنار نمانده بلکه از همان صدر اسلام گرفتار آسيب هاي سختي شده است.
آثارقابل اعتمادي وجود دارد که ثابت مي کند از روزگار رسول اکرم –صلى الله عليه وسلم- عدّ ه اي به حديث سازي و تحريف آن دست ميزدند و ساخته هاي خود را به پيامبر بزرگ اسلام - ص- نسبت مي دادند تا ازاين راه اذهان وافکار مسلمانان را به سوي خود جلب کنند و به مقاصد خويش نايل آيند.اين اقدامِ فريبکارانه در دوران هاي بعد با انگيزه هاي گوناگون، دنبال شد و رو به فزوني نهاد و سازندگان حديث، دروغ هاي بسياري از قول خاندان پيامبر –عليه السلام- و بزرگان صحابه ساختند و بر افتراهايي که به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- زده بودند، افزوند تا آنجا که پیامبر (ص) برخاستند و سخنراني کردند و فرمودند : اي مردم! کساني که بر من دروغ مي بندند فراوان شده اند پس هر کسي عمداً بر من دروغ بندد براي خود جايگاهي از آتش گيرد. اما باز هم بر پيامبر خدا – صلى الله عليه وسلم- بعد از او دروغ بستند.

عوامل و انگیزه های جعل و تحریف احادیث :
1
ـ عامل سیاسی و مسألة جانشینی پیامبر

2ـ جلوگیری عمر، خلیفة دوم، از نوشتن حدیث پیامبر(ص)تا زمان عمر بن عبدالعزیز که موجب محرومیت امت اسلامی از تاریخ مکتوب و مدوّن ،به بیش از یکصد سال شد، که دغلبازان و دسیسه گران از خلأ کتابت برای انگیزه های باطل خود استفاده کردند و روایت جعل نمودند.

3
ـ تلاش عالمان اهل کتاب (علمای یهود و نصارا) تا بتوانندبه صورت مستقیم با اسلام مبارزه نمایند و چون مأیوس شدند، لباس مسلمانان را به تن نمودند و با دسیسه ها و تحریفات روایی در پی آن شدند که افکار خود را در قالب روایاتاسلامی به خورد مسلمانان دهند. عدهای همانند تمیم داری، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام و کعب الاحبار روایات جعلی فراوانی را رواج داده اند.

4
ـ دشمنی با پیامبر واهل بیت؛ برخی همانند بنی امیه تا توانستند بر ضد پیامبر کوشش کردند،اما نتوانستندکاری از پیش برند. ناچار لباس اسلام بر تن نمودند، و با تعویض روش با نقل روایاتی،در پی خورد کردن شخصیت پیامبر و اهل بیت بر آمدند.در این میان دشمنی با امامعلی(ع) و سبّ حضرت، بزرگ ترین عامل تأثیر گذار در تاریخ اسلام به شمار میآید.

5
ـ تلاش زنادقه، تماس نزدیک و مستقیم عده ای از زنادقه با اسلام و پوشش لباس مسلمانان و بعد از آن در پی دسیسه برای شکستن اقتدار اسلام برآمدند، مانند سیف بن عمر تمیمی کوفی که از بزرگ ترین دروغ پردازان در تاریخ اسلام به شمار میآید.

6
ـ تشعبات مذهبی و آرا و معتقدات فرق های منشعبه؛ برخی از فرقه ها برای اینکه خود را بر حق بدانند
و دیگران را باطل، در پی تحریف و جعل روایات برآمدند.

7ـ افتخارات قومی و نژادی بلاد اسلامی بر یکدیگر؛

8ـ جعل احادیث توسطبرخی مقدس مآب ها به نفع امامان معصوم، با انگیزه مذهبی؛

9
ـ افتخار به خاندان هاو نسب ها که بهترین افتخار نصیب پسرانی بود که پدران آنان در نقل و حفظ احادیث مشهور و در زمره فقیهان و محدثان قرار داشتند.

10
ـ جا زدن خود در ردیف صحابه؛ به جهت منزلت خاصی که جامعة اسلامی برای صحابه قائل بود،برخی با نقل روایاتی به دروغ،خود را صحابه معرفی می کردند.

11.
راضی سازی و سرگرم سازی مردم و خود را نزدانان جا زدن.

12.
گرم سازی مجلس سخنرانی از سوی انان که جز به گریاندن مردم وگرم ساختن مجلس خود نمی اندیشیدن

13-
شیفتگی کسانی به اینکه حدیث های کیمیایی گزارش کنند

14-
گونه ای خوراک یا پوشاک را رواج دادن

15-
بی دقتی فراموشکاری و بیماری راوی به ویژه در پیری


 

سرگذشت حدیث...



علامه مرتضی عسگری در کتاب سرگذشت حدیث :

ابوهريره بيش از پنجهزار و سيصد حديث ، و عبدالله بن عمر زياده از دو هزار و سرانجام ام المومنين ، عايشه ،و انس بن مالک هر يک بيش از دو هزار و سيصد حديث به دروغ به پيامبر نسبت دادند .اينان و ديگر همکارانش ، از صحابه ، برای جلب رضايت طبقات حاکم ،در جعل حديث بر يکديگر سبقت می جستند و جز خدا ، هيچکس اگاه نيست که در اين دوره ، تا چه اندازه حديث پرداخته و به پيامبر نسبت داده شده است . و در اثر همين کار ، همه چيز اسلام را مسخ و وارونه نموده ، و در نتيجه اسلام راستين و حقيقی را به اسلامی مسخ شده و قابل توجيه با دستگاه خلافت ، تبديل نمودند .

نمونه :در پاره ای از روايات چنين امده است که جبرئيل به ان حضرت گفت : ايات را تکرار نکنيد . پيامبر ايات را به ترتيب قرائت فرمود در ضمن جمله ی تلک الغرانيق العلی ...
را نيز خواندند جبرئيل گفت : نه ، اين جمله را من نياورده ام و شيطان بر زبان شما گذارده است ! اين روايات ، در تفاسير مشهور و معتبر برادران اهل تسنن چون :طبری ، ابن کثير ، سيوطی و سيد قطب امده است .

اينان به قدری از اين گونه احاديث ساختگی از پيامبر اکرم روايت کرده اند که چهره ی حقيقی رسول خدا
را در پس پرده های دروغ و بهتان ، از ديده ها پنهان داشته اند...
با روی کار امدن عمربن عبدالعزيز ، دوره ی صد ساله ی جلوگيری از احاديث پايان يافت و از اين زمان که قرن دوم اغاز شد پيروان اسلام رسمی ، از حکومت خويش دستور يافتند که احاديث پيامبر را بنويسند . در نتيجه ، ده ها کتاب در سيره ی پيامبر و صحابه ،و نيز در احاديث رسول اکرم ، گرداوری شد که در ميان
هزاران حديث که در ان کتب وجود داشت تنها حديثی چند يافت می شد که به وسيله ی شاگردان واقعی مکتب اسلام از پيامبر باز گو شده باشد . ليکن حتی همين چند حديث نيز دانشمندان خود فروخته به دستگاه را ، ازار می داد و لذا برای رهايی از انها ، دو اقدام نمودند :

اول اينکه : در علم « رجال و درايه » مقرر کردند که چنانچه يکی از راويان حديثی هواخواه و شيعه علی ( ع ) باشد ان حديث بی ارزش و ضعيف خواهد بود !

ديگر اين که: در زمينه ی حديث ، مجموعه های تدوين نمودند که تا حد امکان از اين گونه احاديث خالی بود و نيز احاديثی که کوچکترين برخوردی با حيثيت قدرتمندان پس از رسول خدا و خلفای راشدين داشت ، در انها موجود نبود .

کتابهای حديثی ، که برای روش تدوين يافت ، « صحيح » ناميده شد و تعداد انها به شش رسيد ، که در ميان انها صحيح بخاری از ديگران اعتبار بيشتری يافت .
زيرا بخاری بيش از ديگران به دو اصل فوق توجه داشت تا جايی که حتی از خوارج ـ چون عمران بن حطان ـ حديث نقل کرده ،
ليکن از امام صادق ( ع ) حديثی روايت ننموده است ! !

وی همچنين احاديثی را که برخوردی با خلفا داشته ، نا تمام و پاره پاره نقل نموده و بهمين جهت پيروان اسلام رسمی ،کتاب او را پس از قران صحيح ترين کتاب می شناسند !!!!!!!!


و بر همين اساس ، در کتابهای تاريخ و سيره ، تاريخ طبری از همه ی تواريخ محکم تر و معتبرتر بشمار امده ،
چه او نيز راه بخاری را پيموده است و به شدت مراقب بوده حديثی را که کوچکترين تضادی با منافع و وجهه ی ان گروه از صحابه ، که مورد احترام اسلام رسمی بودند ، داشت نقل ننمايد

و متقابلا هر حديث ساختگی را که دست اويزی برای توجيه ستمگری های انان داشت باز گو نموده است .بهمين خاطر ، طبری صدها حديث جعلی و پرداخته ی دست بی دينان و دشمنان اسلام را روايت کرد .
و در نتيجه ، تمامی حوادث تاريخی عصر پيامبر و خلفای اوليه را واژ گونه تصوير نمود .و از انجا که سخت پايبند حفظ منافع خلفا و صحابه مورد تا ييد انها بود ، چنان شهرت و اعتبار يافت که امام المورخين ، پيشوای تاريخ نگاران ، خوانده شد و پس از وی مورخين نامی چون ابن اثير ، ابن کثير و ابن خلدون تاريخ زندگی صحابه را فقط از او اقتباس نمودند .
 
-----------------------------------------------------------------------------------------
ارزيابي تاريخ طبري
الف :ارزيابي منابع و ماخذ مهم تاريخ طبري
در تاريخ طبري روش علمي نقل تاريخ بر اساس روايات فردي بنام « سيف بن عمر»قرار گرفته و اين روايات منبع اصلي و مهم و اساسي در تاريخ طبري است كه بيشتر موارد آن كتاب را از « سيف بن عمر»روايت كرده است .اول لازم است خود« سيف»را بشناسيم .و سپس ارزش و اعتبار رواياتش را در يك معيار علمي بسنجيم و همچنين عناصري را كه خود سيف از آنها روايت نموده است ،بشناسيم.

1- سيف كيست ؟
به اعتراف اكثر علماء اهل سنت ،«سيف»چهره اي گمنام و مجهول است و شخصيت اساطيري است ،
بيوگرافي وي در تاريخ چنين آمده است :
سيف بن عمر التميمي البرجمي وبه او « السعدی »و « الضبعي »و « اسدي » و « كوفي » گفته مي شود متوفاي سال 180هجري است .

1- ابن معين مورخ برجسته تسنن مي گويد : سيف ضعيف الحديث است .

2- ابوحاتم مورخ و محدث اهل سنت مي گويد : سيف متروك الحديث است
.
3- ابوداود فقيه و محدث و مورخ اهل سنت مي گويد : قابل اعتنا نيست .

4- نسائي و دارقطني از علماء طراز اول اهل سنت مي گويند: سيف ضعيف است .

5- ابن عدي مي گويد: بعضي از احاديث مشهورند اما عموم آنها مورد انكار قرار گرفته و قابل متابعت نيست .

6- ابن حبان مي گويد: سيف زنديق است .

7- برقاني مي گويد:متروك است .

8-الحاكم مي گويد: زنديق است و از اعتبار روائي ساقط است .

9- ابن ابي حاتم مي گويد: متروك الحديث است .

10- ابن حجر عسقلاني برجسته ترين و متعادل ترين مورخ اهل سنت مي گويد:سيف متروك است و حديثش باطل است .

11- بروكلمان ، مستشرق برجسته غرب مي گويد: سيف كارش تحريف احاديث بود ، و خود جاعل و سازنده احاديث است ، بعضي از احاديث را بزرگ نموده و بعضي را كوچك و بي ارزش ساخته ،اما خوش بيان و خوش قلم بوده است .و طبري مورخ مشهور اسلام روايات او را مصدر و منبع اصيل تاريخش قرار داده است .!!


2-منابع و اشخاص مورد توجه خود « سيف »
خود طبري در جلد سوم تاريخش منابع سيف را ذكر كرده ،كه بسيار قابل توجه و تاسف و تعمق است
و حتي از شخصي مثل طبري بعيد است كه بدنبال سيف روان شود و گفته هاي او را بپذيرد !!طبري مي گويد:سيف اخبار و رواياتش را در بعضي موارد اينگونه آدرس مي دهد و ماخذش را نقل مي كند:

1-از عماره فرزند فلان،…؟؟ اسدي؟!

2-از قول يكي از انصار ، (بدون نام و نشان )!!.

3-از مرداني !! (بدون اسم و نسب و نشان )!

4-از كسيكه حديث نموده از جابر بن فلان !!

5-از مردي از بني سجيم ،!!

6-از عطاء بن فلان ! مخزومي و او از پدرش ؟!!

7-از …؟!!


بررسي و ارزيابي منابع مشخصي كه « سيف » از آنها روايت و حديث گرفته و طبري با كمال اعتقاد و اعتماد بدان تكيه نموده است :

1-هشام بن عروة بن زبير : آنچه اين شخص روايت نموده همه آنها انكار شده ،زيرا منبع وي پدرش بوده است كه اين روايات بلحاظ علمي از اخبار مرسله است .

2-سهل بن يوسف بن سهل: وي مجهول الهويه است و بقول ابن عبدالله ،نه خودش شناخته شده و نه پدرش !!

3-عكرمه مولي عبدالله بن عباس: وي فردي دروغگو و سمبل دروغگويان در بين مورخين و محدثين است .

4-ضحاك بن فيروز ديلمي: وي مجهول الهويه ،و منابع و ماخذش شناخته نشده است .

5-مجالد بن سعيد: وي مظهر دروغ و جعل و تحريف است و بقول ابن معين ضعيف و واهي الحديث است كه گفتارش قابل احتجاج و اعتماد نيست .

6-عبيد بن ضخر بن لوذان انصاري: ابن سكن مي گويد : اسناد احاديثش درست نيست .

7- ضحاك بن خليفه: فقط نامي از او در تاريخ است ولي روايتي ذكر نكرده و حسان بن ثابت در هجو او شعر گفته است .

8- زيد بن اسلم :احاديثي كه نقل كرده به لحاظ سند مرسله هستند و بقول ابن سعد از او روايتي شنيده نشده و قرآن را با عقيده و راي خود تفسير مي نموده است و بلحاظ (حفظ )ضعف داشته است .

9-حرام بن عثمان :وي به شدت مطرود و منفور است ،شافعي و ابن معين مي گويند :حرام است نقل روايت از حرام بن عثمان ،واحمد حنبل مي گويد : مردم بايد احاديثش را ترك گويند ،و مالك و يحيي مي گويند : وي ثقه نيست .

10-حجاج بن ارطاه النخعي: وي داراي احاديث مرسله است ، جاعل و تحريف كننده احاديث در احاديثي كه روايت كرده تصرف نموده است ، او را «واهي الحديث ،مضطرب الحديث ،ضعيف الحديث »و…دانسته اند .

11-عمرو بن شعيب قريشي: وي « واهي الحديث » و داراي مخالفين زياد است كه او را انكار كرده اند .

12-مبشر بن فضل (فضيل ): وي را مجهول الهويه ، مجهول النقل ،سقيم الاسنادو…شمرده اند .

13-ضحاك بن يربوع :حديث وي را نادرست انگاشته اند .

14-عطاء خراساني: روايات وي را مرسل ،ضعيف ،ضعيف الحافظه ،خطاكار ،و بي اطلاع از حديث ،و مبطل الاحتجاج دانسته اند .
 
 
ب-محدث و ماخذ دوم تاريخ طبري

دومين منبع مهم تاريخ طبري « محمد بن حميد بن حيان تميمي رازي »متوفاي سال248هجري،مي باشد . هويت و بيوگرافي وي از ديدگاه علماء اهل سنت بقرار ذيل است :

يعقوب بن شيبه مي گويد : محمد بن حميد داراي منكرين زيادي است .
بخاري مي گويد : احاديث مرويه از او داراي اشكال است .
نسائي مي گويد : ثقه نيست .
جوزجاني مي گويد : منحرف و غير ثقه است .
ابوحاتم مي گويد : شعر را با حديث درآميخته .
عباس بن سعيد مي گويد : دروغگو است .
بيهقي مي گويد : قابل اعتماد براي نقل روايت نيست

ج-ماخذ و منبع سوم تاريخ طبري

سومين منبع مهم تاريخ فردي است بنام
« سلمة بن فضل الابرش الانصاري » متوفاي سال 190هجري .
بخاري مي گويد : وي داراي منكرين زيادي است .
برزعي مي گويد : از خويش بر حديث مي افزود و داراي سوء نيت بوده است .
نسائي مي گويد : ضعيف است .
ابوحاتم مي گويد : در احاديث وي جاي انكار است .
ابن عدي مي گويد : مطالب خلاف واقع دارد .
ترمذي مي گويد : وي محل بحث است .
الحاكم مي گويد : قوي السند نيست .

د-ماخذ چهارم تاريخ طبري

چهارمين منبع تاريخ طبري فردي است بنام « محمد بن اسحاق بن يسار» ، متوفاي سال150 يا 153 هجري .مورخين در وثاقتش اختلاف بسيار دارند ، عده اي او را « مطعون »شمرده اند و بعضي روش او را در نقل احاديث نپسنديده اند ، در شرح اخلاقش مي گويند :
زن باز بود ، كارش در اين راه بجائي رسيد كه سرش را تراشيدند و او را از حضور در مساجد باز داشتند و بر او تازيانه نواختند ، وي اشعار را با احاديث در مي آميخت و در كتابش داخل مي كرد ، حتي از يهود و نصاري مطلب مي گرفت ، بهرحال اصحاب حديث او را به فساد متهم نموده اند و ضعيف شمرده اند .
يعقوب بن شيبه و ايوب بن اسحاق سامري ، احاديثش را باطل دانسته اند .
حنبل ابن اسحاق مي گويد : ابن اسحاق حجت نيست .
ابن معين مي گويد : ابن اسحاق ضعيف است .
نسائي مي گويد : قوي نيست .